✍🏼 آیا افکار خودکشی و یا اقدام به آن، تماماً از نوسانات خلقی و کاستیهای نوروسایکولوژیک ناشی میشوند؟
🔍 این سوال بنیادی و فلسفی، سالیان زیادی است که ذهن روانشناسان را به خود درگیر کرده است. رویکرد روانپزشکی بالینی به خودکشی، آن را برآمده از خلق بیثبات، تکانشگری و رگههای ضعیف تا شدید افسردگی میداند. با این حال، خودکشی نه همیشه تلاشی به سوی رهایی از رنج، بلکه اقدامی نمادین و ناهوشیار برای بازپسگری عاملیت در زندگیست.
برای نمونه زیگموند فروید، زیست درونروانی ما را به شکل نبردی سهمگین و همیشگی میان نیروهای زندگی و مرگ توصیف میکند. این نبرد در افکار خودکشی به اوج خود رسیده و یکی از طرفین، پیروزی ویرانگری را به دست آورده است.
احساس کنترل و عاملیت انسان، یکی از اهداف اولیه این کشاکش بیپایان است. به بیان دیگر، خودکشی اگرچه نابودکنندهی جان و زندگیست، اما اقدام به آن، حس برتری وهمگونهای به او خواهد داد. از همین رو خودکشی میتواند آخرین ذرههای تلاش ناهوشیار برای زیستن باشد یا آخرین حربه برای مقابله با نابودی.
💡اگر میخواهید بدانید این نگاه چه تغییری در مواجههی درمانگر با افکار خودکشی ایجاد میکند و چرا گاهی تلاش بیش از حد برای نجات مراجع میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد، ادامهی مقاله را در لینک زیر بخوانید.
📚«مرگ در اتاق درمان: مواجهه درمانگر با افکار خودکشی مراجع»
☀️ گروه روانشناسی دالان
