برخاسته است از صف مژگان بوریا
بیدل
بوریا بیانگر فقر و درویشی است و بوریانشینان عارفان و درویشان پاکبازند که قرار و خواب ندارند. ابن عربی در یکی از رسائل خود میگوید:
«بیخوابی دو نوع باشد: یکی بیخوابی چشم، و یکی بیخوابی دل. بیخوابی دل بیدار شدن او باشد از خوابهای غفلت و طلب کردن مشاهدات. و بیخوابی چشم رغبت کردن باشد در بماندن همت در دل از بهر طلب بیخوابی دل را، که چون چشم بخفت عمل دل باطل شد. و اگر به چشم خفته باشد و به دل بیدار، غایت او مشاهده باشد بیداری چشم را و بس. و اگر بینند غیر از این نه چنین باشد.»(ترجمهٔ رسائل ابن عربی، تصحیح و تعلیقات: نجیب مایل هروی، نشر مولی، ۱۳۶۷، ص۱۷)
در اینجا ابن عربی بیخوابی چشم را مقدمهٔ بیداری دل میداند. بیدل نیز مخالفتی با این مسئله ندارد؛ اما بنظر نظرگاه او به «خواب» پیچیدهتر از آنست که در چارچوب یاد شده بگنجد. چرا که از نظر بیدل «خوابیدن» مقدمهای است برای بیداری دل:
ما و من عالم دون جمله فریب است و فسون
رو به در خواب زن از کلفت افسانه برآ
تنها به وقت خواب است که انسان از جهانی که به زعم بیدل وهمی بیش نیست، رها میشود و فریب آن نمیخورد و طعم آسودگی را میچشد:
زندگی در قدر جمعیت نفهمیدن گذشت
ای شعورت دورباش عافیت لختی بخواب
مهرداد مهرجو
https://t.me/Biddle_Academy
