نفس(تنفس) در شعر بیدل
`` در این یادداشت کوتاه وامدار دکترعلیرضا نیکویی هستم ``
نفس(تنفس) و واژگان همخانواده یا هممعنای آن نظیر دم و بازدم از پرکاربردترین و مهمترین کلیدواژههای او محسوب میشوند. این واژگان در شعر بیدل بیشتر از واژگانی چون آینه و جنون بکار رفتهاند.(رک: ریکاردو زیپولی، بیدل، ص۲۳۳) از این حیث میتوان شهرت بیدل را به «شاعر آینهها»(شفیعی کدکنی) یا «شاعر جنون»(اسدالله حبیب) مسئلهانگیز دانست. اگر مبنایمان را پرتکرارترین واژهٔ بکار رفته در شعر او قرار دهیم، بیدل شاعر نفس(تنفس) است. برای پی بردن به ریشهٔ اهمیت نفس(تنفس) در شعر بیدل هم باید به آرای ابن عربی نظر داشت، هم فلسفه و ادیان هند. در اوپانیشادها آمده است که اعضای بدن با یکدیگر جدال داشتند که کدام عضو برای ادامهٔ حیات فرد ضروری است، از اینرو هر عضو مدتی بدن را ترک میکنند؛ اما حیات فرد ادامه مییابند، تا اینکه نفس(تنفس) بدن را ترک میکند، اعضای بدن میفهمند بدون آن نمیتوانند بقا داشته باشند.(رک: سر اکبر، ترجمه و حواشی رضازاده شفق، ص۱۶۳) در فلسفهٔ ودانته تمثیل درخشان دم و بازدم، فرایند آفرینش را چنین توضیح میدهد که صدور اشیا حاصل دم برهمن و نابود شدن آنها حاصل بازدم اوست(رک: ابوالفضل محمودی، مشرق در دو افق، ص۲۷۶) نمونههایی از این دست در ادیان و فلسفهٔ هند بسیار یافت میشود. در تفکر ابن عربی نیز تعبیر «نفس الرحمان» به این موضوع دلالت میکند که همانگونه که نفس(تنفس) انسان موجب تعین یافتن حروف میشود، نفس رحمانی به ممکنات، هستی بخشیده است(رک: همان، ص۱۳۳)
در این زمینه سخن بسیار میتوان گفت، ابعاد مختلف آن را رصد کرد و بازتاب آن را در شعر بیدل به تماشا نشست...
مهرداد مهرجو
https://t.me/Biddle_Academy
5August 19, 2026 396 5