این پست رو احتمالا بهتر بود ذیل سری پست‌های «استبداد مخرب آی‌ کیو»… — 🧶 Maybe I'm Wrong 🐈‍⬛️ — TG.ME

🧶 Maybe I'm Wrong 🐈‍⬛️چند روز پیش بعد از ناهار با یکی از دوستان درباره‌ی فیزیک و ریاضی و این دست چیزها حرف میزدیم، بحث به مدرسه و نوع تدریس فاجعه آمیز در اون رسید. اون دوست که آدم بسیار باسواد و علاقمند به تحصیلی بود و سابقه‌ی چند سال تدریس رو داشت، از تجربه‌ش گفت: «ساده‌ ترین…
این پست رو احتمالا بهتر بود ذیل سری پست‌های «استبداد مخرب آی‌ کیو» قرار میدادم!

حالا چون مطلبی در راستای اون سری میخوام بذارم، شما فرض کنید این پست ریپلای شده هم جزئی از اونهاست.



اهمیت تمایز و تفکیک

یادگیری در یکی از گسترده ترین دایره‌ی معانی خودش از طریق «همایند و جفت شدن» پدیدارها و وقایع رخ میده. برای مثال (و علی الخصوص) زبان رو در نظر بگیرید. کلمات و مفاهیم با معانیشون در ذهن ما چِفت شدن. در واقع ما بین «لباس بعنوان آنچه که میپوشیم» و «کلمه‌ی لباس برای اشاره به آنچه میپوشیم»، هیچ تمایزی قائل نیستیم. اینها در ذهن ما عملا یک چیز هستن! که اصلا و ابدا یک اتفاق منطقی نیست، بلکه یک پدیده‌ی کارکردیه (در خدمت هدف خاصی قرار داره).
مثال‌های دیگه:
برای ما ممکنه بین «احساس بیزاری از یک نفر» و «زشت دیدن قیافه و رفتار او» یا «غلط بودن موضع گیری‌هاش» تمایزی وجود نداشته باشه.
ممکنه بین «علاقه‌ای که به یک نفر داریم» و «درست بودن تمام تصمیماتش» فرقی نباشه.
ممکنه بین اینکه «از کسی صدمه دیدیم» و این تصمیم که «پس باید به او آسیب بزنیم» تفاوتی ادراک نشه.
ممکنه بین «هدف» و «وسیله» اختلافی دیده نشه.

مثال‌ها مفهوما کمی از مقدمه‌ی مطرح شده فاصله‌ میگیرن، اما در نظرم همچنان به سوی هدف اولیه اشاره دارن و فکر کنم اهمیت کوشش و وقت گذاشتن در جهت ایجاد تفکیک و تمایز بین چیزها رو تا حدی روشن کرده باشن.
این مساله میان بالینگران روان پدیده‌ی شناخته شده‌ای هست و معمولا در درمان هم پادزهری به نام «ناهمجوشی» یا به ترجمه‌ی دیگری «گسلش» داره (که البته در بافتار بالینی یک مقدار معنای فراتر هم میتونه داشته باشه) که معادل Diffusion قرار گرفته.
اما سوای کاربرد بالینی، این تفاوت قائل شدن اگر به جهت درست و متناسبی با واقعیت انجام بشه، عملا میتونه به هوشمندانه تر دیدن و تصمیم گرفتن (یا هوشمندتر شدن اگر دوست داشته باشید) منجر بشه. تصور کنید زمین شناسان نبودند و ما هر تکه جسم سفتی رو روی زمین می‌دیدیم، فقط تحت عنوان «سنگ» دسته بندیش میکردیم و تمام! الان احتمالا هیچ شناختی از انواع سنگ‌ها و فرایند شکل گیریشون و از کجا آمدنشون و متعاقبش حتی شاید نظریه‌ی تکامل داروین رو (که زمین شناسی در مورد تایید قرار گرفتنش نقش پر رنگی داشته) امروز نداشتیم!

چطور مهمه؟
چون اغلب نیازمند فکر کردنه، که اکثر افراد در اکثر اوقات انجامش نمیدن (که بعدا می‌پردازم چرا و چه چیزهایی رو با «فکر کردن» اشتباه می‌گیریم، که این هم خودش یکی از اون موارد نیازمند تفکیکه) و در ادامه‌ نیازه که از منابع شناختی خودمون استفاده کنیم تا برای انجام یک تفکیک دلیل بیاریم و در نهایت شیوا و رسا اون رو در قالب کلامی بیان کنیم. احتمالا همین استفاده و تحت فشار قرار دادن منابع شناختی به جهت یادگیری و فهم بهتر و حل مساله کاریه که به روش و در جهت درستش، قابلیت‌های ادراکی ما رو میتونه گسترش بده، یا به اصطلاح دیگه ما رو «باهوش‌تر» کنه!
هرچه بتونیم تمایزات ظریف‌تری بین پدیده‌ها و مفاهیم ایجاد کنیم (به معنای اینکه تا کنون اون تمایزات بیشتر از دید خودمون یا جامعه‌ی مد نظر پنهان بوده)، احتمالا از توانمندی‌های ذهنیمون بیشتر و بهتر استفاده کردیم.
August 2, 2026 156 1