ما «ریاضی» یاد نمیگیریم، ما حل کردن مسائلی در ریاضی رو یاد میگیریم
ما «زبان» یاد نمیگیریم، ما کلمات و قواعد و جملاتی رو یاد میگیریم
ما «رانندگی» رو یاد نمیگیریم، ما خرده مهارتهای تشکیل دهندهی آنچه بهش میگیم رانندگی رو تک تک یا به صورت مجموعه فرامیگیریم
تاکیدم روی تمایز بین مفهوم کلی و خرده مهارتهای تشکیل دهندهی اون هست. البته که شما از جایی به بعد امکان استنباط و تولید رفتارهایی در اون مجموعه رو پیدا خواهید کرد که قبلا مستقیما نیاموخته بودید (مثل یادگیری زبان در خردسالان که میتونن جملاتی رو تولید کنن که عینش رو قبلا نشنیدن)، اما این در مسیر کلی تغییری ایجاد نمیکنه.
به نظر یه چیز بدیهی میاد، اما از بسیاری لحاظ مهمه.
یکیش اینکه اگر در مهارتی مشکل دارید، برای مثال در ریاضی، اگر بتونید مشخص کنید که در چه مهارت یا خرده مهارت مربوطی به ریاضی چالش دارید، امکان و مسیر برطرف کردنش خیلی شفاف تر میشه تا اینکه فکر کنید من اساسا با پدیدهی ریاضی مساله دارم.
اهمیت دیگرش رو در رواندرمانی میبینیم. شما «افسردگی» رو نمیتونید درمان کنید، بلکه مجموعهی رفتارهای آشکار و پنهانی رو تغییر میدید که به اون مجموعه میگیم افسردگی. شما شخصیت اصطلاحا خودشیفته رو درمان نمیکنید، مجموعهای از رفتارها رو تغییر میدید که از نظر ما در «شخصیت خودشیفته» میشه خلاصهشون کرد.
یک دلیل مهم اینکه رواندرمانی برای بسیاری افراد و بسیاری از مشکلات خیلی طولانی میشه، همینه که باید روی تک تک این رفتارها کار کرد تا بشه تغییرشون داد، و تازه شما فقط با رفتار در خلا مواجه نیستید، بلکه با گسترهای از موقعیتها مواجهید که شخص ممکنه از نظر خودش بین اون موقعیتهای متفاوت و رفتار مشکل زا هیچ ارتباطی نبینه و این میتونه تعمیم پذیری اثر درمان به بیرون جلسه رو چالش برانگیز تر کنه.
54
1August 13, 2026 1.1K 10 5