نبود روایت واحد،
بزرگترین دلیل بر منسوخ بودن یک فرضیه
تشتت آرا، نه نشانۀ وجود نسخههای متعدد از یک حقیقت، بلکه نشانۀ فروپاشی ساختار علمی و تبدیل فرضیه به یک «افسانۀ چندپاره» است.
۱. یک فرضیۀ تاریخی معتبر، باید زمان و مبدأ مشخصی داشته باشد؛ اما در «فرضیۀ کوچ آریاییها به ایران»، مبدأهایی از اسکاندیناوی تا سیبری و خوارزم، و زمانها از چند هزار سال پیش از میلاد تا دوران تاریخی برای این فرضیه ذکر میشود.
۲. روایتهای احساسی، جایگزین شواهد علمی و تاریخی شده است. هر گروه برای توجیه گروه و هویت خویش، یک فرض جغرافیایی و زمانی متفاوت ساخته است.
۳. گزینۀ پیروز در نظرسنجی، با ۴۸٪ آرا («اگر این فرضیه پایه و اساسی داشت، این همه روایاتش گوناگون نبود»)، نشان میدهد که خودِ جامعه دریافته است زمانی که زمانها و مبدأها این قدر متناقض باشد، فرضیۀ مذکور فاقد پایۀ علمی محکم است.
همین بیپایانیِ اختلافات، مدرکی قطعی بر منسوخ بودن یک فرضیه است.
@oldhistor

