ناظمالدوله
میرزا ملکمخان، ایران عصر ناصری را خانهای بینظم توصیف میکند؛ کشوری بدون کارخانه، چاپخانه و دیوانخانۀ درخور.
این تصویر، واقعیت ایران قرن نوزدهم در آستانۀ مواجهه با نظم استعماری است. اما پرسش اساسی این است که آیا این، زاییدۀ ذات مردمانی است که روزگاری شکوه باستان را آفریدند؟
آنچه ملکمخان روایت میکند، نه ناتوانی ذاتی ایرانیان، بلکه پیامد ساخت سیاسی کهنهای است که در برخورد با سرمایهداری جهانی، به ابزار وابستگی و غارت بدل شد. استعمار، اقتصاد ایران را به تولید مواد خام و مصرف کالاهای غربی مقید کرد؛ نهادهای نوین شکل نگرفت و دولت، خود به بزرگترین مانع توسعه بدل گشت.
بنابراین ضعف معاصر، محصول مناسبات سلطه است، نه سرشت ملی. همان مردمانی که ایران باستان را ساختند، در سدههای اخیر در چنبرۀ ساختارهایی گرفتار آمدند که نه از جنس خودشان بود و نه امکان رقابت با نظم نوین را به آنان میداد.
ملکمخان راهحل را قانون میدانست؛ اما شاید امروز به روایتی منسجم از خویشتن نیاز داریم که نه در دام خودبرتربینی بیفتد و نه در ورطۀ خودتحقیری تاریخی.
ضعف امروز، محصول نهادهای ناکارآمد و فشار بیرونی است.
@midhistor















