سپس فرمود: شما را به حق الله و حق اسلام گواه می گیرم آیا می دانید رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم بر کوه ثبیر مکه بود و همراه او ابوبکر و عمر و من بودیم پس کوه تکان خورد تا اینکه سنگ هایی از آن به پایین کوه افتاد پیامبر با پای مبارکش به آن ضربه زد و فرمود: «اسكُن ثَبِيرُ فَإِنَّمَا عَلَيكَ نَبِيٌّ وَصِدِّيقٌ وَشَهِيدَانِ؟» «آرام باش ای ثبیر که بر روی تو پیامبر، صدیق و دو شهید قرار دارد؟» گفتند: الله گواه باشد بله. فرمود: الله اكبر و سه مرتبه فرمود: برای من و پروردگار کعبه گواه باشیدکه من شهید هستم. (ص 579 برقم 3703 قال الترمذي: هذا حديث حسن). بخاري در صحيحش از ابن موهب روایت میکند: مردی از اهالی مصر، به حج آمد و دید کسانی نشسته اند. گفت: اینها چه کسانی هستند؟ گفتند: اینها قریشی هستند. گفت: بزرگشان کیست؟ گفتند: عبدالله بن عمر. گفت: ای ابن عمر من درباره چیزی از تو می پرسم جوابم را بده. گفت: آیا درست است كه عثمان روز جنگ احد، فرار كرد؟ گفت: بلی. پرسید: آیا درست است كه او در جنگ بدر، حاضر نبود و غایب بود؟ گفت: بلی. پرسید: آیا درست است كه او در بیعت رضوان هم حضور نداشت و غایب بود؟ گفت: بلی. آن مرد، فریاد كشید و تكبیر گفت. ابن عمر رضی الله عنهما گفت: بیا تا برایت توضیح دهم. اما در مورد فرار روز احد، من گواهی میدهم كه الله، او را عفو كرده و بخشیده است. و در مورد غیبت روز بدر باید بگویم: دختر رسول الله ﷺ یعنی همسرش، بیمار بود. لذا رسول اللغ ﷺ به او فرمود: «إِنَّ لَكَ أَجرَ رَجُلٍ مِمَّن شَهِدَ بَدراً وَسَهمَهُ» «پاداش و سهم غنیمت یک نفر از كسانی كه در جنگ بدر شركت كردهاند، به تو نیز میرسد». اما اینكه در بیعت رضوان، حضور نداشت، دلیلش این بود كه اگر در وادی مكه، كسی عزیزتر از عثمان وجود میداشت، او را به جایش میفرستاد. ولی به همین خاطر، رسول الله ﷺ عثمان را فرستاد. و بیعت رضوان بعد از رفتن او به مكه، صورت گرفت. در نتیجه، رسول الله ﷺ دست راستش را بجای دست عثمان قرار داد و فرمود: «هَذِهِ يَدُ عُثْمَانَ» «این، دست عثمان است». آنگاه آن را روی دست چپش نهاد و فرمود: «هَذِهِ لِعُثْمَانَ» «این، بیعت عثمان است». در پایان، ابن عمر به آن مرد گفت: هم اكنون، این جوابها را نیز با خود ببر.(ص 706 برقم 3699). در صحيح بخاري از قتاده روایت میکند که انس رضي الله عنه برای مردم تعریف می کرد: پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم از احد بالا می رفت درحالی که همراه او ابو بكر وعمر وعثمان بود کوه لرزید. فرمود: «اسْكُنْ أُحُدُ، - أَظُنُّهُ ضَرَبَهُ بِرِجْلِهِ - فَلَيْسَ عَلَيْكَ إِلَّا نَبِيٌّ وَصِدِّيقٌ، وَشَهِيدَانِ» «احد آرام باش - گمان کنم با پایش به آن ضربه زد- بر تو جز یک پیامبر ، صدیق و دو شهید نیست.» (ص 706 برقم 3697). این صحابه دارای صفات نیک و فضایل فراوان بود، بسیار باحیا بود. مسلم در صحيحش از عایشه رضی الله عنه روایت میکند: رسول الله ﷺ در خانه ی من به پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران يا ساق پايش پیدا بود؛ در اين هنگام ابوبكر اجازه ی ورود خواست، رسول الله ﷺ در همان حالتی كه بود به او اجازه ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر اجازه ی ورود خواست و رسول الله ﷺ در همان حالت و وضعیتی که داشت، به او نیز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان اجازه ی ورود خواست، رسول الله ﷺ بر جای خود نشست و لباسش را صاف نمود. - محمد يكی از راويان حديث می گويد: و نمی گويم آن در يک روز بوده است - آنگاه عثمان وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد، عکس العملی نشان ندادی و همچنين هنگامی كه عمر وارد شد عکس العملی نشان ندادید، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد؟! رسول الله ﷺ فرمود: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ» «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!» (ص 977 برقم 2401). او رضی الله عنه به سخاوت و انفاق در راه الله مشهور بود که قبلاً به برخی از آن اشاره شد. اما در عبادت روزه دار و شب زنده دار بود. ابن عمر در باره این فرموده الله متعال: {أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ} [الزمر: 9] «آیا کسی که در طول شب، در حال سجده و قیام، به عبادت [الله] مشغول است و از [عذاب] آخرت ترسان است و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ (با کسی که این ویژگی ها را ندارد برابرند)» فرمود آن عثمان است. حسان بن ثابت رضي الله عنه می فرماید: ضَحَّوا بِأشْمَطَ عُنْوانُ السجودِ به يُقَطِّعُ الليلَ تَسْبِيحاً وقُرْآناً «نمونه فروتنی و سجود ، که شب را با تسبیح و قرآن سپری می کرد با موهای سپید و سیاهاش قربانی کردند».
2August 7, 2026 222 1