■ آواره
آوارهای در من گُم بود؛
یهودی سرگردانی
که عصای معجزه را کم داشت.
نیل طغیانی بود
وَ کلمههایِ سرخ مرا نشنید
تا به حرمتِ چشمهای تو مرا امان دهد.
من بیپروا بودم
اما پژواکِ آخرین وسوسه
هنوز در سرنوشتِ من پیدا بود.
گندم
حالا
هفتاد خوشه داده بود،
اما من نان به نرخ روز نخوردم
و تاوان آزادگی را گریستم.
کسی در مویههای من زنده بود.
مردی در آیینههای شب پیدا میشد.
مردی در آیینهی روز حاشا میشد.
من در گرگومیشِ خودم گم شدم.
من
در
گرگ
و
میشِ...
مسعود آلگونه جونقانی
اصفهان، ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵
https://t.me/mythopetics/370
Telegram
Mythopoetics| Arsenal
25
5July 22, 2026 1K 7