امیدی که با فروپاشی هیولای کمونیسم در تمامی کشورهای این بلوک شکل… — Awakening! — TG.ME

امیدی که با فروپاشی هیولای کمونیسم در تمامی کشورهای این بلوک شکل گرفته بود. امید به آزادی. امید به جزیی از جامعه جهانی شدن. امید به رهایی از ترس و تحت نظر بودن. اما از دل دولت یلتسین هیولایی درآمد که امیدها را ناامید کرد. درست مثل بلغارستان فیلم گریزباخ. یا حتی رومانی معاصر فیلم‌های رادو ژوده. اگر آسایاس سعی در spoon-feeding مخاطبش نداشت، احتمالا با فیلم بهتری مواجه بودیم.

اما Hen ساخته جورج پالفی فیلم جمع و جور و تجربه مفرحی بود. پالفی که سابقه استفاده از حیوانات را در فیلم‌های قبلی‌اش دارد، این بار تمام قصه‌اش را از زاویه دید یک مرغ تعریف می‌کند. مرغی که از یک مرغداری صنعتی فرار می‌کند و ساکن خانه‌ای روستایی می‌شود. ایده فیلم احتمالا شما را یاد بالتازار برسون یا EO اسکولیموفسکی بندازد [هر دو از نگاه یک الاغ روایت‌ می‌شدند] اما این فیلم مسیر متفاوتی طی می‌کند. مرغ دیگر تنها یک ناظر خاموش نیست. تمرکز روایت دیگر این نیست که شاهد رنج نوع بشر باشیم. اینجا قهرمان اصلی خود مرغ است. ما از یک سو جهان انسانی را از چشم مرغ می‌بینیم و از سوی دیگر شاهد تلاش او برای بقا هستیم. فیلم بر خلاف اسلافش نگاه امیدوارانه و سرخوشانه‌تری دارد. نیمه دوم فیلم کمی افت می‌کند چرا که تمرکزش بیشتر بر قصه انسان‌های فیلم است و سعی می‌کند تناظری بین مهاجرین غیرقانونی و دنیای مرغداری صنعتی برقرار کند که قدری شعارزده است. اینکه فیلم با استفاده از هشت مرغ متفاوت و بدون تکنیک‌های CGI و تنها با اتکا بر مونتاژ جهانش را می‌سازد، جذاب و هوشمندانه است. به نظرم تصویری که فیلم ارائه داده و حس همدلی که ایجاد می‌کند از صدها ساعت سخنرانی و مجادله گیاهخواران اثرگذارتر است و حداقل برای دقایقی مخاطب را به تفکر در مورد رژیم غذایی‌اش وا می‌دارد. و این معجزه هنر است.

و بالاخره فیلم آخر: Salvation امین آلپر برنده خرس نقره‌ای برلین ٢٠٢۶. فیلم آلپر دقیقا مصداق فیلم جشنواره‌ای است. فیلمی که مخاطب به ظاهر دغدغه‌مند غربی را هدف می‌گیرد و چه جایی بهتر از فستیوال برلین برای ارائه چنین اثری؟ آن هم در فضای پرتنش پسا هفت اکتبر. جهان فیلم آلپر در امتداد فیلم قبلی‌اش Burning days است و اتفاقا شروع خوبی دارد. افتتاحیه فیلم یادآور روزی روزگاری آناتولی جیلان است [و در طول فیلم ارجاع به سه میمون جیلان هم از نظر مخفی نمی‌ماند]. فضای مبهم حاکم بر روستا و کابوس‌های مسعود و جنگ قدرت بین فرید و مسعود در نیمه اول برای من جذاب بود. اما فیلم هرچه پیش می‌رود به دام شیرفهم کردن مخاطب می‌افتد. انگار دست مخاطب را می‌گیرد و سر کلاس درس می‌نشاند و برایش توضیح می‌دهد که بنیادگرایی و ایدئولوژی‌زدگی و پوپولیسم و دشمن‌سازی کاذب چه عواقبی دارد. فیلم دقیقا نقطه مقابل فیلم گریزباخ است. هرچقدر گریزباخ از توضیح دادن طفره می‌رود و به ابهام دامن می‌زند الپر می‌خواهد همه چیز را برای مخاطبش بشکافد. فیلم اما استفاده بجایی از لوکیشن کرده. فضای کوهستانی و محصور روستای بالادست که انگار رهایی از آن ممکن نیست و با سرنوشت محتوم ساکنانش گره خورده. و از سوی دیگر استفاده از ایده غار که هم مفهوم کنایی دارد و هم اشاره‌ای است به غار افلاطون و سایه‌ها. اما ایده فیلم که بر اساس تفسیر غلط نشانه‌ها شکل گرفته، سالها پیش در ژاندارک لوک بسون به صورت موجزتر و اثرگذارتر استفاده شده بود. همان دوگانه آشنای شیطان/خدا. اما نکته مثبت هر دو فیلم اخیر آلپر سکانس نهایی است. انگار آلپر بی‌صبرانه منتظر رسیدن سکانس نهایی بوده. چرا که تمام تلاشش صرف این شده که پیامش را با تصویر نهایی منتقل کند. با اتکا بر تصویر صرف، درست برخلاف باقی فیلم که مرتب شعار می‌دهد و حرف می‌زند.
IMDb
Hen (2025) ⭐ 7.0 | Comedy, Crime, Drama
1h 36m
❤8👍2🔥1👏1
September 1, 2026 453 2 3