در هفتهای که گذشت دو تئاتر هم دیدم. اول دایی وانیا [🌑🌕🌕🌕🌕] با بازی هوتن شکیبا و حسن معجونی. جدا از پروسه غیرانسانی تهیه بلیطش [که بعد از سه بار تلاش ناموفق موفق به خرید بلیط شدم] معضل همیشگی سالنهای تئاتر این سالها در این نمایش هم متاسفانه به چشم میخورد: معضل موبایلها در سالن. در ابتدای نمایش قریب به دو دقیقه با یک نوآوری و یاد کردن از برخورد تند رضا بهبودی با یکی از تماشاگران در سالهای پیش از تماشاگران درخواست شد که موبایلها را سایلنت کنند اما باز هم در میانه اجرا موبایل یکی زنگ خورد. واقعا باورنکردنی است. خیلی مایلم بدانم که دقیقا چه فعل و انفعالی در مغز [اگر بشود نامش را مغز گذاشت] این جانوران دوپا میگذرد که باز هم از اجرای چنین دستور سادهای ناتوانند. اما خود تئاتر را دوست داشتم. ایدههای فاصلهگذاری در متن و بازی دو کاراکتر در چند نقش و تغییر نقشها جذاب بود که هر دو بازیگر از پسش برآمده بودند.
تنها نکته منفی نمایش مونولوگ شعاری هوتن شکیبا رو به تماشاگران بود که قصد داشت مناقشه اسراییل/فلسطین را به داخل نمایش بچپاند و تناظری با خانهای که وانیا در آن ساکن است برقرار کند. از این که بگذریم چخوف حقیقتا شایسته اطلاق صفت ذهن درخشان است.
تئاتر دوم هم «ماهی بلژیکی»
[🌑🌑🌑🌕🌕] به کارگردانی آروند دشتآرای بود. نمایشنامه «لئونور کنفینو» حول مواجهه یک مرد میانسال با کودک درونش است. یک تداعی آزاد برای عبور از زخمهای عمیق کودکی و کنار آمدن با خودِ متفاوت با نُرمهای اجتماعی. طراحی صحنه و ایدههای به کار در رفته در طراحی دکور را دوست داشتم. یک سن با چهار زاویه و چهار وجه از زندگی غمگنانه یک فرد. به غیر از معضل موبایل که در این اجرا هم وجود داشت مشکل بزرگ دیگر اشکالات عجیب سیستم صدای سالن کر باکس باغ کتاب بود. خشخش میکروفونها و قطع لحظهای صدا واقعا اعصاب خردکن بود. و جالب اینکه تیم دستاندرکار در صدد رفع مشکل برنیامدند. و در کل به نظرم ایدههای اجرایی کار از متن قویتر بود. در آثار هنری این سالها به مساله تفاوتهای هویت جنسی افراد بسیار پرداخته شده و صرف پرداختن به چنین موضوعی تضمین اثرگذاری کار نخواهد بود.
2
26
8
26
8August 16, 2026 1.1K 14 14