Black rabbit, White rabbit 🌕🌕🌕🌑🌑 فیلم آخر شهرام مکری کماکان… — Awakening! — TG.ME

Black rabbit, White rabbit
🌕🌕🌕🌑🌑

فیلم آخر شهرام مکری کماکان ادامه زبان سینمایی همیشگی‌اش است. همان دغدغه‌های آشنا و همان فرم روایی که پیش‌تر در کارنامه سینمایی او دیده‌ایم. مکری یک بار دیگر فیلم را بر پایه آثار گرافیست مورد علاقه‌اش، موریس اشر، طراحی کرده است. بازی با زمان، دوگانه‌سازی‌ها، تکرارها و لوپ‌های مکرر که سبب می‌شود تماشاگر موقع تماشا حس گیر افتادن در داخل لابیرنت را تجربه کند. حس آشناپنداری و در عین حال بیگانه بودن با فضای اطراف که اگر نتوانی از بالاتر به فیلم نگاه کنی، قطعا در میانه راه گم خواهی شد.
فیلم از لحاظ تکنیکی هم شبیه فیلم‌های قبلی مکری است. از برداشت‌های بلند بدون کات -پلان سکانس- با هدف تجربه‌ی تداوم ادراک، اینجا هم استفاده شده. با این ترفند تماشاگر حس خفقان و گیر افتادن را همانند شخصیت‌های فیلم تجربه می‌کند. یک جور ناتوانی در بیرون رفتن از موقعیت از جنس تجربه‌ی بابکِ سرگردان در استودیوی فیلم. اما این‌ بار با توجه به ساختار متافیلمیِ اثر، مکری چند بار با خودش شوخی می‌کند. از شوخی با کات نزدن موقع فیلم‌برداری گرفته تا صحبت بامزه تهیه‌کننده فیلم که می‌گوید من فیلم را می‌فهمم اما تماشاگر عادی قطعا چیزی از فیلم نمی‌فهمد.
در شروع فیلم فکر می‌کردم با یک درام متفاوت سر و کار خواهم داشت. شروع فیلم با لانگ شات از دکانی است که مکالمه‌ای در آن جاری است. در حالیکه تلاش می‌کردم فارسی تاجیکی بازیگران را با کمک زیرنویس بفهمم ناگهان صدای شلیک آمد و به اپیزود اول پرت شدم. این اپیزود هم نشان از یک ملودرام خانوادگی داشت. به جز چند موقعیت که کیفیت سورئالی به فیلم اضافه می‌کرد چیز عجیبی به چشمم نیامد. اما با اپیزود دوم و حضور بابک کریمی به یکباره همه چیز عوض شد. انگار شعبده‌باز تازه روی سن می‌آید و خرگوش‌هایش را از کلاه خارج می‌کند. انگار من هم آلیسی بودم که از سوراخ خرگوش وارد یک دنیای عجیب و جدید شدم.
مکری کماکان با استفاده از جابجایی نقطه دید و تکرار موقعیت‌ها با مفهوم واقعیت/حقیقت بازی می‌کند. در ساختار اپیزودیک فیلم با هر بار تماشا نسخه قبلی واقعیت در ذهن‌مان فرو می‌ریزد. دوباره باید همه چیز را از نو مرور کنیم و واقعیت جدید را جایگزین واقعیت قبلی کنیم. همان حربه‌ای که در فیلم‌های قبلی هم شاهدش بودیم یعنی حضور تماشاگر در یک وضعیت فعالِ مدام. در این حد که گاهی خودت باید سرنخ را بگیری و روایت‌سازی کنی. فیلم قطعا تماشاگر منفعل را پس می‌زند. و البته المان مهم دیگر فیلم بازی با مفهوم دوگانگی است. از عنوان فیلم خرگوش سیاه، خرگوش سفید گرفته تا هفت‌تیر هزاردستان/هفت تیر حاضر در صحنه و آنتونیو/بابک که مدام با هم اشتباه گرفته می‌شوند. این دوگانه‌سازی‌ها به هدف مکری برای بازی با واقعیت نسبی/حقیقت مطلق کمک می‌کند.
اما چیزی که در فیلم بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد پرداختن مکری به مساله زنان بود. همان قضیه‌ای که کیارستمی را به ساخت فیلم خارج از ایران سوق داد این بار مکری را ترغیب کرده تا به اجبار خارج از مرزهای ایران -در تاجیکستان- فیلمش را بسازد. بعد از جنبش مهسا هر فیلم‌ساز دغدغه‌مندی سعی کرد به نحوی به مساله زنان واکنش دهد. مکری هم با هنرمندی فیلمش را حول همین مساله طراحی کرده. زن زخمی سر تا پا پوشیده در باند که احتمالا به خاطر سرکشی‌اش -عشق ممنوعه- تا آستانه مرگ رفته و حالا بو می‌دهد. بویی که جز معشوق باغبانش بقیه را آزار می‌دهد، حتی دخترخوانده‌ی خردسالش را. دختری که احتمالا قربانی بعدی پدرسالاری است. استفاده از حلقه نورانی برای فاصله‌گذاری بین زن و دیگران ایده درخشانی است که مکری به کار گرفته است. و از آن سو زن جوانی در روایت موازی فیلم، که مادرش او را از بازیگری منع کرده و حالا پیچیده در چادر برای بازی در صحنه بازسازی قتل پرویز پورحسینی در هزاردستان [و چه انتخاب هوشمندانه‌ای بود انتخاب هزاردستان مثله شده] توسط رضا تفنگچی، تلاش می‌کند تا خودش را اثبات کند اما لباسی که «اندازه‌اش» نیست و به زور باید نگهش دارد، مانع اوست. اما سرانجام لحظه آگاهی فرا خواهد رسید. لحظه رها شدن سارا از قید و بند باندهایی که دور تنش پیچیده شده هم‌زمان با درآمدن «دختر خورشید» از زیر چادر و آمدن به روی زمین. عبور از حلقه و رد شدن از کنار تمام آن باندهای دست و پاگیر. فیلم هم‌زمان هم محدودیت‌ فیلم‌سازان را نشانه می‌رود هم به مساله زنان می‌پردازد. داستان کارگردانی که خارج از کشورش در حال بازسازی فیلمی است که سالها پیش با جرح و تعدیل بسیار پخش شده. «شهرامی» که همان شهرام مکری است و مرتبا در فیلم اسمش برده می‌شود اما از دیده‌ها پنهان است -شهرام به مثابه مک‌گافین-.
مکری در این فیلم هم مثل گذشته تاریخ سینما و ادبیات را فرا می‌خواند. ارجاعات متعدد فیلم از هزاردستان و لینچ گرفته تا چخوف و آلیس در سرزمین عجایب هر کدام بخشی از بازی روایی او هستند.👇🏻
IMDb
Black Rabbit, White Rabbit (2025) ⭐ 6.0 | Comedy, Drama, Mystery
2h 19m
❤14
June 4, 2026 1.3K 14