دورۀ رضا شاه پهلوی: گذار ایران از وضعیت نیمهاستعماری به نواستعماری
بخش دوم
در این میان، پدیدۀ تکمحصولی شدن اقتصاد، یکی از بارزترین شاخصهای گذار به شمار میرود. از سال ۱۹۳۱ میلادی به بعد، درآمدهای نفتی موجب شد تراز بازرگانی ایران برای نخستین بار در قرن بیستم به مثبت تبدیل شود و کشور از نیاز مبرم به وامهای خارجی تا حدی رهایی یابد. اما این دستاورد ظاهری، دارای ضعفهای ساختاری عمیقی بود: نخست آنکه از هر ۱۰۰ واحد سود حاصل از نفت، تنها ۲۰ واحد به ایران تعلّق میگرفت و ۸۰ واحد دیگر به شرکت نفت انگلوپرسین (وابسته به دولت بریتانیا) میرسید. دوم آنکه بخش نفت بهصورت «جزیرهای منزوی» در اقتصاد داخلی باقی ماند و کمترین پیوند صنعتی، فناورانه یا انتقالزا با دیگر بخشهای اقتصادی کشور برقرار کرد؛ در عوض، چرخههای تولید و تقاضای آن کاملاً به نوسانات و نیازهای کشورهای پیشرفتۀ صنعتی هستۀ مرکزی گره خورده بود. بدینترتیب، نفت بهجای آنکه موتور توسعۀ درونزای ایران باشد، به اهرمی برای تثبیت وابستگی در قالبی مدرن تبدیل شد.
در نهایت، باید اذعان کرد که دهۀ ۱۹۳۰، دوران تثبیت جایگاه حاشیهای ایران در نظام اقتصاد جهانی بود. وابستگی تجاری به آلمان، بریتانیا و شوروی نهتنها کاهش نیافت، بلکه با شدتی برابر با عصر قاجار تداوم یافت و دولتِ بهظاهر مقتدر رضا شاه نیز نتوانست این ساختار را دگرگون کند. آزمون نهایی این وابستگی، اما در ۱۹۴۱ (۱۳۲۰) رخ داد؛ زمانی که بیثباتی ژئوپلیتیکی ناشی از جنگ جهانی دوم، پرده از استقلال ظاهری ایران برداشت و نشان داد که کشوری با چنین اقتصادی تکمحصول، تجارت نابرابر و عدم پیوند صنعتی، عمیقاً در شبکۀ قدرتهای بزرگ اسیر مانده است. بنابراین، دورۀ رضا شاه را باید نقطۀ عطفی در تاریخ اقتصادی ـ سیاسی ایران بهشمار آورد؛ نه به سبب دستیابی به استقلال واقعی، بلکه بهعنوان آیینهای تمامنما از گذار از نیمهاستعماری کهن به نواستعماری نوین ـ که در آن، شکل سلطه تغییر کرده، اما ماهیت وابستگی همچنان پابرجاست.
منبع. جان فوران، مقاومت شکننده، ۱۳۹۲
@ilter
4
1June 21, 2026 452 3