دورۀ رضا شاه پهلوی: گذار ایران از وضعیت نیمهاستعماری به نواستعماری
بخش اول
دورۀ رضا شاه پهلوی در تاریخ معاصر ایران، نه صرفاً یک بازۀ زمانی معمولی، که نقطۀ عطفی در دگردیسی مناسبات این کشور با نظم اقتصاد جهانی بهشمار میرود. آنچه این دهه را متمایز میسازد، نه وقوع انقلابی در ساختارهای تولیدی یا استقلال سیاسی، که گذار تدریجی از الگوی کهن «نیمهاستعماری» عصر قاجار ـ که مبتنی بر رقابت مستقیم دو قدرت امپریالیستی بریتانیا و روسیه بود ـ به الگوی نوین «نواستعماری» پس از جنگ سرد است. بهعبارت روشنتر، ایران در این سالها خود را در میانۀ یک فترت تاریخی یافت: از یک سو، نظم قدیم و سلطۀ مستقیم سیاسی ـ اقتصادی قدرتهای اروپایی رو به افول نهاده بود، و از سوی دیگر، نظام جدید وابستگی مالی ـ فناورانه به ایالات متحدۀ آمریکا هنوز بهطور کامل شکل نگرفته بود. با این حال، آنچه این دوره را به «گذار» بدل میکند، نه افزایش استقلال ایران، که تغییر ماهیت وابستگی و بازآرایی آن در قالبی مدرنتر و ظریفتر است.
با وجود شعارهای بلند ناسیونالیسم، خودکفایی اقتصادی و دولت مقتدر که از سوی رضا شاه بهعنوان مشروعیتبخش اصلی حکومت جدید مطرح میشد، اقتصاد ایران در عمل هرگز از قید ساختارهای جهانی بیرون نرفت. سه مکانیسم بههمپیوسته، این وابستگی را تداوم بخشیدند: نخست، کنترل انحصاری بریتانیا بر صنعت نفت ایران که منبع اصلی درآمد ارزی کشور را در دست داشت؛ دوم، الگوی بازرگانی نابرابر با دو شریک مهم یعنی شوروی و آلمان که به واسطۀ قراردادهای دوجانبه، همواره به نفع اقتصادهای صنعتی و بزرگتر (هستۀ مرکزی نظام جهانی) عمل میکرد؛ و سوم، نوسان شدید درآمدهای صادراتی ناشی از عرضۀ حاشیهای مواد خام در بازارهای جهانی که ایران را در برابر بحرانهای بینالمللی آسیبپذیر ساخت. این سه عامل در کنار یکدیگر، تصویری از کشوری را ترسیم میکنند که علیرغم ظاهر مدرنسازی، همچنان در حاشیۀ نظام سرمایهداری جهانی جای داشت.
نقش کلیدی نفت در این دوره، این واقعیت را بهخوبی آشکار میسازد. ایران در دهۀ ۱۹۳۰ به پنجمین تولیدکنندۀ بزرگ نفت جهان تبدیل شد، اما این جایگاه نه به معنای توانمندسازی اقتصادی، که تأکیدی بر نقش سنتی و حاشیهای آن بهعنوان تأمینکنندۀ مواد خام بود. ترکیب صادرات ایران عمدتاً به نفت، فرش و محصولات کشاورزی خلاصه میشد، درحالیکه واردات کشور را کالاهای ساختهشده و سرمایۀ صنعتی از آلمان، بریتانیا، شوروی و آمریکا تشکیل میداد. بحران بزرگ اقتصادی جهان در همان سالها، آسیبپذیری این الگوی تجاری را به طرز فاجعهباری نمایان ساخت؛ بهگونهای که ارزش ریالی مواد خام صادراتی ایران دو تا سه برابر کاهش یافت، ولی همزمان ارزش کالاهای وارداتی که به پول کشورهای هستۀ مرکزی بود، افزایش چشمگیری پیدا کرد. حتی وقتی دولت رضا شاه انحصار تجارت خارجی را در دست گرفت، این اقدام بهسبب توافقات دوجانبهای که معمولاً به نفع اقتصادهای بزرگتر و صنعتیتر تنظیم میشد، نهتنها به زیان ایران عمل کرد، بلکه شرایط نابرابر را نهادینه ساخت.
منبع. جان فوران، مقاومت شکننده، ۱۳۹۲
@ilter
4
1June 21, 2026 395 3