جنگ‌های پست‌مدرن (محو مرز جنگ و صلح، ترکیب ابزارهای نامحدود، و نبرد… — Hakkın Yolunda, Milletin Yanında — TG.ME

جنگ‌های پست‌مدرن

(محو مرز جنگ و صلح، ترکیب ابزارهای نامحدود، و نبرد بر سر ذهن‌ها)



در قرن بیست‌ویکم، جنگ به پدیده‌ای سیال، چندبُعدی و فراگیر تبدیل شده که مرزهای سنتی بین جنگ و صلح، نظامی و غیرنظامی، واقعی و مجازی را محو کرده است. این تحول را برخی تحلیلگران «جنگ‌های پست‌مدرن» می‌نامند. کریس هابلس گری در کتاب «جنگ پست‌مدرن: سیاست جدید تعارض» (۱۹۹۷) این مفهوم را به‌کار برد و به ویژگی‌هایی مانند ابهام، تسلط رسانه و فناوری، و محو مرز جنگ و صلح اشاره کرد. ریشه‌ی این جنگ‌ها در جهانی‌سازی، انقلاب اطلاعاتی و بحران مشروعیت دولت‌ها است. به عبارت دیگر، جنگ از انحصار دولت‌ها خارج شده و به عرصه‌ی رقابت بازیگران دولتی، غیردولتی و حتی افراد تبدیل شده است. تئوری‌پردازان مختلفی هر کدام از زاویه‌ای به توصیف این عصر جدید پرداخته‌اند.

در سال ۱۹۸۹، ویلیام اس. لیند با مقاله‌ی «چهره‌ی در حال تغییر جنگ: به سوی نسل چهارم»، مفهوم جنگ نسل چهارم (4GW) را معرفی کرد. این تئوری جنگ را به چهار نسل تقسیم می‌کند که نسل چهارم بر جنبه‌های نامنظم، غیرمتمرکز، روانی و فرهنگی تمرکز دارد. بازیگران غیردولتی با ابزارهای ایدئولوژیک و رسانه‌ای، مشروعیت دولت دشمن را از درون هدف قرار می‌دهند. نقطه‌ی قوت این رویکرد شناسایی سطوح اخلاقی و روانی است، هرچند بیش‌تر بر جنگ‌های چریکی سنتی تأکید دارد و کم‌تر به ابزارهای سایبری و اقتصادی مدرن پرداخته است. لیند هشدار داد که در این نسل، پیروزی تاکتیکی دیگر به معنای پیروزی استراتژیک نیست؛ درسی که آمریکا در ویتنام و افغانستان آموخت.

در سال ۱۹۹۹، دو افسر چینی به نام‌های چیائو لیانگ و وانگ شیانگسوی کتاب «جنگ نامحدود» را منتشر کردند. این تئوری رادیکال اعلام می‌کند که «هیچ قانونی وجود ندارد و هیچ چیز ممنوع نیست». برای جبران برتری نظامی آمریکا، باید از همه‌ی ابزارها شامل اقتصادی، مالی، سایبری، حقوقی، زیست‌محیطی و رسانه‌ای به‌صورت هم‌زمان و بدون محدودیت استفاده کرد. این چارچوب جامع و خلاقانه است، اما از نظر اخلاقی و حقوقی چالش‌برانگیز بوده و اجرای آن می‌تواند به ضدحمله‌های بین‌المللی منجر شود.

در سال ۲۰۰۷، فرانک هافمن در یک گزارش پژوهشی با عنوان «درگیری در قرن بیست‌ویکم: برآمدن جنگ‌های هیبریدی»، مفهوم جنگ هیبریدی را معرفی کرد. طبق این تئوری، دشمنان انعطاف‌پذیر هم‌زمان از ترکیبی از شیوه‌های متعارف (نیروهای منظم)، نامنظم (چریکی و نیابتی)، تروریستی و مجرم‌گونه بهره می‌برند. این رویکرد عملیاتی ـ تاکتیکی، با الهام از جنگ ۳۳ روزه‌ی اسرائیل و لبنان در ۲۰۰۶، بر هم‌زمانی اقدامات تأکید دارد و بعداً با مفهوم منطقه‌ی خاکستری ـ فعالیت‌هایی زیر آستانه‌ی جنگ تمام‌عیار که مرز صلح و جنگ را مبهم می‌کنند ـ گسترش یافت. قوت آن تحلیلِ درگیری‌های سطح متوسط است، ولی لایه‌های بلندمدت اطلاعاتی و روانی را گاهی کم‌رنگ می‌بیند.

در سال ۲۰۱۳، والری گراسیموف در مقاله‌ی «ارزش علم در پیش‌بینی (با تأکید بر ضرورت بازنگری در روش‌های رزمی)»، تئوری جنگ غیرخطی را مطرح کرد. ویژگی کلیدی آن نسبت معکوس ابزارهای غیرنظامی به نظامی (۴ به ۱) و محو کامل مرز جنگ و صلح است. جنگ از بی‌ثباتی تدریجی داخلی، جنگ روانی، نیروهای نیابتی و روایت‌سازی رسانه‌ای آغاز می‌شود، همان‌طور که در ۲۰۱۴ در الحاق کریمه با «مردان سبز» (نیروهای روسی بدون نشان) دیده شد. این رویکردِ راهبردی ـ سیاسی قوی است، اما در اوکراین ۲۰۲۲ روسیه گاهی بیش از حد به ابزارهای کلاسیک متکی شد. برخی تحلیلگران مانند مارک گالوتی معتقدند این تئوری بیش‌تر جنبه‌ی رتوریک و توجیهی داشته تا یک دکترین نظامی کاملاً نوین.

چهار تئوری فوق‌الاشاره اشتراکات عمیقی دارند: همه بر محو مرز جنگ و صلح، برتری ابزارهای غیرنظامی، جنگ روانی، روایت‌سازی و فرسایش اراده‌ی دشمن از درون تأکید می‌کنند؛ هدف جنگ‌های پست‌مدرن انهدام فیزیکی نیست، بلکه تغییر رفتار دشمن است، بدون آن‌که او متوجه شروع جنگ شده باشد؛ میدان نبرد اصلی ذهن مردم، شبکه‌های اجتماعی، بازارهای مالی و فضای سایبری است.

در نهایت، این جنگ‌ها فرمول کارل فون کلوزویتس را، که گفته بود «جنگ ادامه‌ی سیاست با ابزارهای دیگر است»، برعکس کرده‌اند: امروز سیاست، اقتصاد و رسانه ادامه‌ی جنگ با ابزارهای دیگر شده‌اند. درک این چارچوب‌ها برای تحلیلگران قرن بیست‌ویکم ضروری است. نسلی که این قواعد را نیاموزد، در میدان نبرد ذهن‌ها و روایت‌ها محکوم به شکست خواهد بود، پیش از آنکه حتی یک گلوله شلیک شود.

برگوتای ایلتریش
@ilter
👍5🤔1
June 6, 2026 638 5