تقویم قدرت و بازماندگانِ ساختگی: نقدی بر سیاست زمان و تبعیض زمانی… — Hakkın Yolunda, Milletin Yanında — TG.ME

تقویم قدرت و بازماندگانِ ساختگی: نقدی بر سیاست زمان و تبعیض زمانی به‌مثابه‌ی استراتژی سلطه (۴/۴)


جمع‌بندی

گسست از منطق ناهم‌زمانی، با تصحیح واژه‌ها آغاز نمی‌شود، بلکه با بازتعریف خودِ زمان سیاسی ممکن می‌گردد. آن‌چه یوهانس فابیان در نقد انسان‌شناسی استعماری نشان داد، و آن‌چه فوکو، کوزلک و آرتوگ هر یک از زاویه‌ای دیگر به آن پرداختند، این اصل بنیادین است که باید تکثر را نه به‌عنوان درجات مختلف پیشرفت بر یک خط سیر خطی، بلکه به‌عنوان «هم‌زمانی‌های متفاوت در یک اکنون مشترک» فهمید. فوکو به ما آموخت که زمان می‌تواند ابزار رهایی باشد، نه فقط انضباط. کوزلک نشان داد که آینده وقتی دموکراتیک است که همه بتوانند افق انتظار خود را در آن بگنجانند. آرتوگ نیز تأکید کرد که رژیم‌های تاریخ‌بودگیِ بسته، سرانجام به بحران مشروعیت می‌انجامند.

این یعنی پذیرش این حقیقت ساده اما انقلابی که همه‌ی ایرانیان ـ اعم از تورک، فارس، عرب، کورد، بلوچ، و غیره ـ همگی در یک اکنونِ سیاسی زیست می‌کنند و هیچ‌کدام «بازمانده‌ی دیگری» نیست. گفتمان «ایل و قوم» در برابر «شهروند و ملت»، در واقع انکار همین هم‌زمانی است.

قرارداد اجتماعی، به تعبیر کلاسیکِ نظریه‌ی سیاسی، میان هم‌عصران منعقد می‌شود، نه میان آینده و گذشته. تا زمانی که بخشی از جامعه در گذشته‌ی فرضی محبوس شود، قرارداد اجتماعی به تعویق می‌افتد و قدرت در انحصار کسانی می‌ماند که خود را راننده‌ی اتوبوس تاریخ می‌دانند. آینده‌ی واقعاً دموکراتیک، آینده‌ای است که در آن هیچ کس دیگری را در گذشته جا نگذاشته باشد و تفاوت‌های فرهنگی، نه نشانه‌ی تأخیر، بلکه منبعی برای تصور افق‌های مشترک و بدیل در دل یک اکنونِ چندصدا باشد. به قول فابیان، نخستین وظیفه‌ی سیاستِ رهایی‌بخش، «بازیابی هم‌زمانی» است: به رسمیت شناختن این نکته که دیگری، هرکجا که زیست می‌کند، دقیقاً هم‌عصر ماست و آینده، محصول گفت‌وگوی او با ماست، نه الحاق او به ما.


برگوتای ایلتریش
@ilter
👌6👍3🤔1
June 1, 2026 247 2