تقویم قدرت و بازماندگانِ ساختگی: نقدی بر سیاست زمان و تبعیض زمانی بهمثابهی استراتژی سلطه (۱/۴)
مقدمه
گفتمانهای قدرت سیاسی نهتنها دربارهی فضا، بلکه دربارهی زمان نیز تصمیم میگیرند. آنها به همان اندازه که قلمرو را سامان میدهند، «تقویم» نیز میسازند: تعیین میکنند چه کسی در اکنون ایستاده، چه کسی حامل آینده است، و چه کسی در گذشته متوقف مانده است. این تقسیمبندی، توصیفی تاریخی نیست، بلکه توزیعی سیاسی از زمان به شمار میرود. از این منظر، هنگامی که در گفتمان مسلط کنونی، از گروههای ملی غیرفارس با تعبیرهایی همچون «ایل و طایفه»، «عشایر» و «اقوام» یاد میشود، با یک لغزش لفظی ساده روبهرو نیستیم، بلکه با کنشی زمانشناختی مواجهیم: جایگذاری بخشی از جامعه در گذشته و بخشی دیگر در اکنون و آینده. این نوشتار میکوشد تا با بهرهگیری از آرای نظریهپردازانی چون یوهانس فابیان، میشل فوکو، راینهارت کوزلک و فرانسوا آرتوگ، نشان دهد که چگونه کاربرد این اصطلاحات، نه یک انتخاب واژگانی بیطرفانه، بلکه یک استراتژی برای توزیع نابرابر زمان و در نتیجه بازتولید سلطهی قومی در درون ایران است.
یوهانس فابیان و تئوری ناهمزمانی در انسانشناسی پسااستعماری
در قلب نقد پسااستعماری بر علوم انسانی غربی، مفهوم «ناهمزمانی» (non-synchronicity) جای دارد که توسط انسانشناس آلمانی، یوهانس فابیان، در کتاب تأثیرگذارش، زمان و دیگری: چگونه انسانشناسی ابژهی خود را میسازد (۱۹۸۳)، صورتبندی نظریِ نظاممندی یافته است. فابیان در این اثر بنیادین نشان میدهد که انسانشناسی به عنوان یک رشتهی علمی در دوران استعمار، هرگز با «دیگریِ» خود (یعنی جوامع غیرغربی) در یک افق زمانی مشترک قرار نداشت. او این پدیده را «انکار همزمانی» (denial of coevalness) مینامد: یعنی انکار این واقعیت ساده اما بنیادین که مردمانِ مورد مطالعه، درست همان لحظهی تاریخی زیست میکنند که خود انسانشناس در آن زیست میکند. به گفتهی فابیان، انسانشناسی با ساختن «دیگریِ زمانی» (temporal Other)، توانست تفاوتهای مکانی و فرهنگی را به تفاوتهای زمانی و تکاملی تبدیل کند. این انکار همزمانی، نه یک اشتباه روششناختی، بلکه یک ضرورت سیاسی ـ معرفتی برای پروژهی استعماری بود. اگر اروپایی و آفریقایی همعصر یکدیگر بودند، دیگر چگونه میشد سلطهی اروپا را به عنوان «وظیفهی متمدنسازی» توجیه کرد؟ تئوری ناهمزمانی فابیان، بدینترتیب، پیوندی عمیق میان زمانبندیهای علمی و سلطهی سیاسی برقرار میکند.
در کنار فابیان، انسانشناس و تاریخدان فرانسوی، فرانسوا آرتوگ، مفهوم «رژیمهای تاریخبودگی» (regimes of historicity) را مطرح کرد تا نشان دهد چگونه هر جامعهای بر اساس رابطهاش با گذشته، حال و آینده، نظم سیاسی خود را سامان میدهد. در رژیمهای تاریخبودگیِ مدرنیستی، آینده همواره بر گذشته برتری دارد و این برتری، مشروعیتبخش سلطهی گروهی است که خود را «پیشروتر» مینامد. آرتوگ و فابیان هر دو نشان میدهند که تقویمها و روایتهای تاریخی، هرگز بیطرفانه نیستند؛ آنها ابزارهایی برای «مرکزنشین کردن» برخی و «حاشیهرانی» برخی دیگرند.
برگوتای ایلتریش
@ilter
June 1, 2026 243 2