از دو روز پیش که متن بالا را نوشتم، تعدادی رنجیدند و رفتند که واقعا… — November 25th — TG.ME

از دو روز پیش که متن بالا را نوشتم، تعدادی رنجیدند و رفتند که واقعا متاسفم.
تعدادی به این جمع اضافه شدند، همگی بسیار خوش آمدید.
تعدادی هم با هم حرف زدند. شخصا از گفت و گوها استفاده کردم. که منظور اصلا از نوشتن، خوانده شدن است و از ظن خود یار شدن است و یاد گرفتن از آنچه که در حاشیه هر متنی نوشته میشود.
راستش از خلال حرفهای شما در این سالها، نکته هایی دیده ام که به چشم خودم نمی آمد. رفاقتها و معرفتهایی، و طبعا تفاوتهایی که به چشم من جور دیگری می آمد چون اصلا فهم من از ماجرا چیز دیگری بود.
اتفاق نظر، همیشه قلب آدم را گرم می‌کند. دیدن اینکه آدم تنها نیست و فهمیده میشود و مهرهای تایید دارد.
اختلاف نظر، اما زیر چانه آدم را میگیرد و رو به سوی دیگر نگه میدارد که هی فلانی، این طرف را هم ببین.
«در دیده من اندر آ
وز چشم من بنگر مرا»
چه برای اویی که نوشته، چه برای آنکه می خواند.

خلاصه که من «زمان» شما را، که از مهمترین داشته هاتان در جهان است؛ و بخشی اش را صرف اینجا میکنید، بسیار قدردانم و برایم بسیار محترم است.

یک پانویس اگر قرار باشد اضافه کنم به آن مطلب فوق.
چگونه تاب آوردم؟ چگونه ماندم؟ چگونه ادامه میدهم علیرغم راحت تر بودن ادامه ندادن؟
با چیزهای کوچک: ببین امروز تا فلان ساعت طاقت بیاور، بعدش ولی چراغها را خاموش کن و بخواب. چند ساعت را بگذران و بعد شاید یک بستنی؟ فردا دیدار فلانی، احوالپرسی بساری، آب دادن عصرانه به گلها، نوشتن نامه به او، آن لحظه که عطر خوراک بپیچد، دیدن پیغام بیهوای دوستت، بیرون آوردن نان برشته از قالب، راحتی کفشی که بی امتحان کردن خریدی و اندازه است،...

و با چیزهای بزرگ: کودکی که چشم به راه بازگشت توست، آدمهایی که امیدشان تویی، روایت‌هایی که اگر بازنگوییشان از بین رفته اند، آن کسی که پیغام داده بهت بگویند محبتت بهش رسید و از یادش نمی‌رود، و نتیجه قرن‌ها توارث و تصادف، و مراقبت نسل به نسل از زندگی و عشق و نوزاد، علیرغم جنگها و مرگها و هر چه تباه و سیاه، اینکه در ساعتی رسیده به تو، بی آنکه در آن دخیل بوده باشی. که تحمل و اداره و ساختن و خرابی اش، همه و همه صرفا مدت کوتاهی در اختیارت است تا روزی که تو نیز تبدیل به همین خاک و هوا و گیاه بشوی بی آنکه بتوانی جلویش بایستی...
که پیش از تو بسیاران و پس از تو بسیاران...
همه اینها مرا وا میدارد که یک قدم مورچه ای بردارم وقتی فیل این جهان روی دوش من نشسته.

@November25th
❤57👌14❤‍🔥8🕊4🔥1
July 29, 2026 1.7K 3 1