آثارِ چارلز دیکنز را به این دلیل دوست دارم که زنانی را سزاوارِ بیشترین تحسین میداند که بتوانند بهجای آنکه خود را به مردان شبیه کنند، جهانِ بیرحمانه و خشنِ مردان را انسانیتر کنند. راویِ رُمانِ "خانهی متروک" شخصی بهنامِ اِستر سامرسن است، زنی که رنجِ زیادی کِشیده امّا بهطرزِ عجیبی مهربان و عاقل و دلسوزِ دیگران است بدونِ اینکه در انتظارِ پاداش و جبران باشد.
در آثارِ دیکنز، زنان کمتر خطا میکنند امّا مردان اکثراً دچارِ لغزش، خیانت، جاهطلبی، توحّش و فروپاشی هستند. در رُمانِ "دیوید کاپرفیلد"، آگنِس ویکفیلد بسیار متواضع است و پیوسته فداکاریهای بزرگی میکند، امّا مردان اغلب برای منافعِ خود دیگران را نابود میکنند و در پیِ آسیبرساندن هستند یا با اعتیاد و ریاکاری و قدرتطلبی درگیرند و روحِ زندگی را فراموش کردهاند.
در مقابلِ آگنِس هم، زنی به نامِ دورا اسپنلو وجود دارد که زیبا و سرگرمکننده یا بهاصطلاحِ ما ایرانیها پلنگ است امّا بسیار شکننده است و در برابرِ سختیها خود را به کودکی و کارهای لوس میزند و زیرِ بارِ هیچ مسؤولیّتی نمیرود و مدام با سگش Jip بازی میکند.
حالا پرسشی مطرح میکنم:
همیشه برایم عجیب بوده که چرا فقط مردان قهرمان بودهاند و چرا زنان نمیتوانند قهرمانانِ واقعیِ زندگیِ ما باشند؟ خیلی وقتها به پروین اعتصامی مینگرم و با خود میگویم چرا دیگر مثلِ پروین زاده نشد و چرا با بحرانِ بیپروینی روبروییم؟ چطور یک زن که او را از روی تحقیر ضعیفه و نقنقو مینامیم، توانسته یکتنه علیهِ حکّامِ زمانِ خود بایستد و حتّی هدایای حکومتیِ آن زمان را که میخواستهاند با آن پروین را خاموش کنند نپذیرفته و پیشنهادِ نزدیکشدن به دربارِ شاهِ زمان را قبول نکرد، امّا مردانی که خودشان بزرگترین مولّدِ دستگاهِ استبدادی هستند قهرمان مینامیم؟
پروین یک زن بود، کاری که شاید از عهدهی میلیونها مرد در همان موقعیّتِ پروین برنیاید، و چقدر یک زن شجاع باشد که جبّارِ زمانِ خود را با «اژدها» توصیف کند و تخموترکهی شاهنشاه را به سخره گیرد:
قوت بخونابِ جگر میخوریم | روزیِ ما در دهانِ اژدهاست
همچو منی زادهی شاهنشهیست | لیک دو صد وصله مرا بر قباست
امّا پاسخِ من صریح است:
مردان زنان را تحقیر میکنند چون زنان چنین خواستهاند. آزادیِ زنِ امروز در گروِ رهاکردنِ پشمِ زیربغل و حلقههای دودِ قلیان و خودنمایی با ممههای 85ی است. شعرِ تمامِ شاعران در ستایشِ زلف و خرامانِ رانِ زنان و قلمِ تمامِ نقّاشان در ترسیمِ خطوطِ بدنشان میچرخد، امّا همهی اینان از زنی که صاحبِ تفکّر است میترسند.
من نمیتوانم حدس بزنم زنان میخواهند بیشتر آگنسی باشند یا دورایی، امّا تقریباً مطمئنّم مردان همیشه زنانِ آگنسی میخواهند ولی آرزو دارند با زنانِ دورایی بخوابند.






