چگونه زندگیِ خود را خراب کنیم؟ | ✍️ لئو شاهوفسکی فرض کنید ماهور و… — لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky — TG.ME

🔻 | چگونه زندگیِ خود را خراب کنیم؟ |
✍️ لئو شاهوفسکی

فرض کنید ماهور و گیسو زن و شوهرند. ماهور در ذهنش تصوّر می‌کند قبلاً با چندین نفر دوستِ جنسِ مخالف حرف زده یا حتّی ارتباط داشته است. او با خود می‌گوید رابطه‌ی جنسی با سلین هیجانِ بیشتری داشت، اندامِ نورا زیباتر بود، آتریسا تحصیل‌کرده‌تر بود، آیلین آرام‌تر حرف می‌زد، هوماک مهربان‌تر بود، پانته‌آ بیشتر می‌فهمید، رسپینا خانواده‌ی ثروتمندتری داشت، شایلی بیشتر او را تحسین می‌کرد، فرانَک پایه‌تر بود و گیتا ملوس بود.
از آنطرف گیسو در ذهنش می‌گوید آریو چهره‌ی زیباتری داشت، صدای کوروش دلنشین‌تر بود، ایلیا هیکلی بود، بردیا خارج زندگی می‌کرد، امیر 206 داشت، احمد باهوش‌تر بود، پرهام پزشکی می‌خواند، داریوش بدنساز بود، نیک‌آیین شاغل بود، شعیب جذّاب بود و رُهام فوتبالی بود.
اغراق نیست اگر بگویم این مقایسه‌ها و این چرخه‌ی خواستن‌های حریصانه احتمالاً زندگیِ صدها میلیون انسان را به فروپاشی کِشانده و اینان در انتهای عُمر می‌بینند زندگی همان لحظاتی بوده که بوی قرمه‌سبزی از روی لباسِ همسرشان برخاسته نه آن عطر و ادکلی که از تنِ لَوندِ یک غریبه به مشام‌شان خورده است.
این انتظار که یک شخص باید عاقل باشد و همزمان همان هیجان و جذّابیّتِ شهوانیِ انسان‌های تازه‌تر را داشته باشد بسیار مخرّب و نابالغانه است، ولی حافظه‌ی ضعیف و ذهنِ مغالطه‌گر مدام آن‌ها را می‌فریبد و همیشه آن‌ها را با آشکارترین ویژگی‌ها به یاد می‌آورَد، و دیگر کسی به یاد نمی‌آورَد که شاید رُهام ناامن باشد، مبینا سطحی باشد، امیر متکبّر و خسیس باشد، بردیا بعد از مدّتی خسته‌کننده می‌شد، آتریسا با اخلاقش زندگی را به سیاه‌چال تبدیل می‌کرد، آریو جز زیبایی حرفی برای گفتن نداشت.
پس ماهور با گیسو زندگی نمی‌کند، با حرم‌سرای ذهنش زندگی می‌کند، و گیسو با ماهور زندگی نمی‌کند، با سایه‌های ده مرد زندگی می‌کند و این مقایسه‌کردن و سطحی‌نگری‌ها، آن‌ها را شبیهِ گربه‌ای می‌کند که برای مرغی بریانی خیالبافی می‌کند، امّا همیشه تکّه‌های استخوانیِ پسماندِ غذایی نصیبش می‌شود که وقتی آن را مزّه کرد می‌فهمد چندان لقمه‌ی پُرچربی هم نبوده است!
به‌این‌شکل، از آن مقایسه‌ها پوسته‌های نازکی دیده می‌شود، امّا در زندگیِ واقعی شاید هرگز آن تصوّراتِ آرمانی و ایده‌آل نباشند. ذهنِ انسان همیشه به ساده‌ترین میانبرها گریز می‌زند، مثلاً خانمی که اسمش را Queen گذاشته شخص تصوّر می‌کند ملکه دنریس پُشتِ این پروفایل نشسته است، درحالی‌که اگر در واقعیّت او را ببیند می‌فهمد بیشتر به کوکب‌کلاغ شربتی می‌خورَد تا یک ملکه. یا مردی که روی پروفایلش عکسِ هرکول گذاشته همه تصوّر می‌کنند باید مانندِ او قوی و شجاع باشد، ولی در زندگیِ واقعی همین که یک موش را ببیند تمامِ اساطیرِ یونان را به کمک می‌خوانَد.
به‌همین‌مناسبت پروفسور گوستاو لوبون در شاهکارِ خود به نامِ "The Crowd" می‌گفت به‌لحاظِ فکری ممکن است شکافی بینِ یک ریاضی‌دانِ بزرگ و چکمه‌سازِ او وجود داشته باشد، امّا به‌لحاظِ شخصیّتی این تفاوت اغلب ناچیز است یا وجود ندارد، ولی قدرتِ شهرت و هوش و زیبایی، ذهنِ مردم را به بی‌راهه می‌بَرد و این تنها به‌این‌دلیل است که احساس در نبردِ ابدیِ خود با عقل هرگز شکست نخورده است.

👑 @Leo_Shaahovsky
👍56❤25👏4👌2💔2👎1🔥1
July 17, 2026 4.3K 25 59