✍️ لئو شاهوفسکی
سالِ 95 بود که با یکی از دوستانم برای سرگرمی یک بازیِ ساده شبیهِ منچ بازی میکردیم. یک لحظه جایی رفت و تا برگشت یک مُهره را جابجا کردم. وقتی فهمید حرفی زد که حتّی یک لحظه هم از ذهنم بیرون نرفته است. گفت شاید این یک بازی باشد و ما برای سرگرمی بازی میکنیم، ولی همین بازی تعریفکنندهی شخصیّتِ توست و جایگاهِ اخلاقیِ تو در بیرون از بازی را منعکس میکند. این حرف چنان نهیبی به من زد که تا الان هم گاهی با کوچکترین کارها احساسِ ریا و تزویر میکنم.
حالا این داستان چه مناسبتی داشت؟
سالها پیش کتابی با نامِ «جنسِ دوّم» از سیمون دوبووُآر [
قطعِنظر از اختلافاتِ فکری] خواندم که حرفِ شاهکاری دارد و سالهاست در ذهنم مانده است. سیمون میگفت مردان همیشه همسرانِ پاکدامن و وفادار را موردِ تجلیل قرار میدهند، امّا زنِ همسایه را به زناکاری فرا میخوانند. مردان همیشه با تزویر سقطِ جنین را جنایت میدانند امّا جامعه این را نادیده میگیرد که همین زنان توسّطِ میلیونها مرد در چنین موقعیّتی قرار گرفتهاند و تقاضای مرد است که ایجادِ عرضه میکند. جامعه، زنانِ عیّاش و فاحشه را نکوهش میکند ولی مردانی که از آنها سوءِاستفاده میکنند خیر.حالا اگر همین موضوع را در مقیاسِ بالاتری قرار دهیم، میبینیم که حکومتها از شبکهی گستردهای از معلّمان، تاجران، ورزشکاران، ملّایانِ درباری، روشنفکران و همین مردمِ عادی تشکیل شده است. همین افراد در پایینترین شکلِ قدرتِ خود، اغلب ناامن، قلدر، فریبکار، خائن، سختگیر، تندخو، حریص و دروغگو هستند، و همین افراد منتقدانِ حکومتی هستند که اگر در همان مقام بودند، همین خودشان به چرخِ ارّابههای ظلم و ستم تبدیل میشدند.
هیچ حکومتی بدونِ سربازان دوام نمیآورَد. شخصپرستی فقط یک رهبرِ مستبد نیست، مردمی هم دارد که او را تقدیس میکنند. حتّی رعایتنکردنِ صف و هنجارشکنیهای اجتماعی و تعاملِ با خانواده و شکلِ رانندگی در سطوحِ پایین، بازتابدهندهی شخصیّتِ ما در مقیاسهای بالاترِ قدرت است.
گاهی برخی رفاه و اقتصاد را برای توجیهِ اعمالشان برای من مثال میزنند، امّا عیناً ایرانیانِ خارج از ایران را در جاهای مختلفی از ترکیه، ایتالیا، فرانسه، منچستر و لندن دیدهام که همان صفاتِ دروغگویی، لافزنی، ساندیسبازی، چاپلوسی، فحّاشی، دزدی، خیانت و بدترین اَشکالِ بردگی را در آنها دیدهام و هرکس در شخصیّتِ آنها بکاود از ادّعاها و شعارهای آزادی و از اینهمه تناقض و یاوهگوییشان حالش بهم میخورَد و همینان باز هالهی نور در چهرهی یک شاه میبینند و برایش گنبد و بارگاه و مجسّمه و بُت میسازند.
حالا این بار اگر کسی از یک حکومت ایراد گرفت، اوّل به جایگاهِ اخلاقیِ خود در پایینترین سطوحِ قدرت بنگرد، آنگاه در مییابد که هیچ فرقی با این حکومتها ندارد، فقط آن قدرت و اعمالِ زور را ندارد.





