شاهکاری به نامِ: پروین اعتصامی | 🤍 لئو شاهوفسکی پروین اعتصامی را… — لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky — TG.ME

🎀 | شاهکاری به نامِ: پروین اعتصامی |
🤍 لئو شاهوفسکی

پروین اعتصامی را بزرگ‌ترین شاعرِ پارسی‌زبان می‌دانم و همیشه کوشیده‌ام به هر مناسبتی اسمی از پروین ببرم. خِرَد و نبوغِ این زن مرا به شگفتی می‌اندازد و عجیب است که در تاریخِ انسانی با تمامِ خودخواهی‌هایش چنین گوهرِ رخشنده و تکرارناشدنی‌ای برخاسته است.
علاقه‌ی من به پروین، صرفاً به شور و هیجانی که از لابلای کلماتِ آهنگینش برمی‌خیزد بازنمی‌گردد، پروین یک شاهکارِ ادبی و اخلاقی هم بود و در تمامِ این قرونِ اخیر، هیچ زنی به خِرَدمندیِ پروین اعتصامی ندیده‌ام، شاعری که براستی حقِّ شعر را بیان کرده، و آنهمه نبوغ برای زنی که فقط 34 سال عُمر کرد به‌طرزِ عجیبی باورنکردنی‌ست.
جدالِ بینِ یتیم با تاحِ شاه، مست و محتسب، انسان و نفس در تمامِ اشعارِ پروین دیده می‌شود. او در عصرِ غرورِ شاهانه‌ی پهلوی می‌زیست. شجاعتِ او وقتی نشانِ هنر را به او دادند و نپذیرفت از آن نمونه‌های بارزِ شخصیّتِ اوست، با وجودِ این که آخوندانِ درباریِ زیادی پیرامون پهلوی را گرفته بودند، ولی همین زن، یک‌تنه با اشعارش تاج و کاخ و کیانِ شاهنشانی را به لرزه انداخت.
یک روز خانمِ دکتر طاهره خادم، نکته‌ی جالبی از آن دوره به من گفتند و به شعری از پروین اشاره کرد که در دوره‌ی رضاخان سروده است، از پندهای یک پدرِ دهقان به فرزندش. حکومتِ رضاخان هم این شعر را در کتاب‌های درسی آورد امّا فقط تا جایی که پدر فرزندش را به کار و تلاش فرمان می‌دهد و شعر از آنجا قطع می‌شود که پروین چنین می‌سراید:
گفت چنین کای پدرِ نیک‌رای | صاعقه‌ی ما ستمِ اغنیاست
پیشه‌ی آنان همه آرام و خواب | قسمتِ ما درد و غم و ابتلاست
دولت و آسایش و اقبال و جاه | گر حقِّ آن‌هاست حقِّ ما کجاست؟
قوت بخونابِ جگر می‌خوریم | روزیِ ما در دهانِ اژدهاست

و در یکی از این ابیات پروین از زبانِ کودک می‌گوید:
همچو منی زاده‌ی شاهنشهی‌ست | لیک دو صد وصله مرا بر قباست
پروین می‌گوید فرزند و اطفال و اولاد و تخم و ترکه‌ی شاهنشاه هم مانندِ ما انسانند، ولی سهمِ ما از انسان‌بودن فقط فقر و پابرهنگی‌ست، آن‌ها هم رفاه و راحتی.
در ادامه می‌گوید:
بارِ خود از آب برون می‌کِشد | هرکس اگر پیرو و گر پیشواست
مردمِ این محکمه اهرامنند | دولتِ حکّام ز غصب و رباست

پروین عمّال و رعایا و دست‌بوسان و درباریانِ شاهنشاهان را افرادی مرفّه می‌داند که هیچ از دردِ مردم ندانند و فقط آنکسی مهربانی می‌بیند که به حلقه‌ی دربار و کاسه‌لیسانِ شاهان و حکّام وارد شود، همان حکّامی که مال‌شان از دزدی و غارت است.
"اشکِ یتیم" هم یکی از سیمبولیک‌ترین اشعارِ ضدِّشاهنشاهیِ پروین است که یک یتیم از جواهرِ تابنده‌ی تاجِ سلطنتیِ شاه می‌پرسد، آنگاه پیرزنی گوژپشت در جوابش می‌گوید "این اشکِ دیده‌ی من و خونِ ایتامِ شماست". پروین، بلورِ تاجِ پادشاه را از رنجِ انباشته‌ی مردم، اشک و خون‌شان می‌دانست، سپس در ادامه می‌گوید:
ما را به رخت و چوبِ شبانی فریفته است | این گرگ سال‌هاست که با گلّه آشناست
یک سمتِ درخشانِ دیگر این بود که پروین در جست‌وجوی زنِ آگاه بود نه زنی که خود را به زیورآلات ببندد و عقلش را در قفسی زراندود اسیر کند. پروین می‌گفت:
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟ | زیور و زر، پرده‌پوشِ عیبِ نادانی نبود
و در شعرِ "نهالِ آرزو" به مادرانِ نادان نهیب می‌زند که:
دامنِ مادر، نخست‌آموزگارِ کودک است | طفلِ دانشور، کجا پرورده نادان‌مادری
پروین، افرادِ جاهلی که با هر نوایی حاضر و با هر سازی می‌رقصند هم می‌کوبد، کسانی که هیچ ثباتِ شخصیّتی و پایداریِ فکری ندارند و حاضر نیستند هیچ هزینه‌ای بابتِ فهم و درکِ زندگی‌شان بپردازند و تحتِ‌تأثیرِ هر باطلی قرار می‌گیرند:
باده‌ی تحقیق چون خواهیم خورد | ما که مستِ هر خم و هر ساغریم؟
و در شعرِ "فلک ای دوست ز بس بی‌حد و بی‌مر گردد"، که به باورِ من استادانه‌ترین کارِ پروین و یکی از بهترین شعرهای سروده‌شده‌ی ذهنِ بشر است، چنان استادانه خصائلِ نیکوی انسان را به شعر درآورده که مرا مدهوشِ نبوغ و حکمتِ این زن کرده است، و از آنجا که بُرشِ کوتاه از این شعر شخص را از عظمتِ شعریِ پروین محروم می‌کند از آوردنِ پاره‌ای از آن خودداری می‌کنم تا هرکس شعر را پیدا کند و بخواند و حتّی حفظ کند.
پروین شاعری برای جنسِ زن نیست، بلکه شاعری برای تمامِ انسان‌هاست.

🦋 @Leo_Shaahovsky
❤106🔥16👍8👎6🤷‍♂1👏1👌1👀1
June 24, 2026 7.2K 43 55