سلام و وقت بخیر
من از آن دسته زنانی هستم که صورتم را زیبا میدانم، بدنم را هم همینطور، اما جامعه من را زیبا نمیداند و من را مجبور به آرایش کردن میکند اگرچه هدف اصلی من فقط به دنبال طبیعی شدن است نه زیبا شدن.
من هیچوقت نخواستم مردی اندامم را ببیند، هیچوقت نخواستم که مردی زیباییهایم را ببیند، اما دوست دارم شنیده شوم حداقل به اندازه دیگر زنان.
تاجاییکه میدانم تأثیرگذارترین انسانهایی که تاکنون زیستهاند، نه زیباترین بودهاند و نه لَوَندترین! این طبیعی است که خیلی از زنان حتّی در خلوت و تنهاییِ خود آرایش میکنند، امّا اشتباهِ زنان در این است که همیشه هویّتِ آنان از زیباییِ آنان میگذرد. یک زنِ امروزی اوّل باید ثابت کند زیباست تا موردِ قبول واقع شود. او از باسنهای پُر، پستانهای آماسیده، کشالههای کِشیده، بینیِ قلمی و لبهای سرخ باید گواهیِ عبور بگیرد تا شاید اگر حرفی دارد پذیرفته شود.
هیچ اغراقی در این نیست اگر بگویم، بیشترِ مردان، زنان را با بدنِ سکسی، عطرِ مدهوشگر و حیلهی نافذِ چشمانشان میشناسند، نه موجودی که میتواند متفکّر باشد، و زنان هم جز به ندرت، فقط مطابقِ معیارهای مردانه رفتار میکنند.
مردانِ این عصر زنی میخواهند که بتوانند با زیباییِ او ژست بگیرند. در عروسیها بهتر از همه قروفرِ کمرش را تاب دهد. غلظتِ آرایشِ او باید هوش از سرِ بقیّه برباید. زنان همیشه باید بیمو باشند، صورتشان لک نزند و مبادا عطرهای سکسی نزنند که دیگر هیچ مردی به آنها نگاه هم نکند. اینطوری، از زن فقط یک موجودِ عریانِ بیفکر ساختهایم که باید تمامِ کوششِ او ستکردنِ لباس و ناخنش باشد، نه زنی که بتواند اعتراض کند، کتاب بخواند و دیگران را به فکر وادارد.
زیبایی زیباست و خواستنِ زیبایی هم ذاتاً جرم نیست، امّا بهتنهایی توانسته تمامِ مرزها و معیارها را جابجا کند. زنی که زیباتر است و آرایشِ غلیظی دارد، حتّی ناراحتیهایش هم جدّیتر گرفته میشود، بدونِ اینکه به خود زحمتِ زیادی بابتِ اثباتِ خودش بدهد، ولی زنی که طبیعیتر بهنظر میرسد و احتمالاً صورتش چند جوش دارد یا بینیاش شاید از نظرِ ما بدفُرم است، حتّی اگر حق با او باشد باید چندین برابرِ زنِ زیباتر و آرایشکرده توضیح بدهد تا فقط کمی معمولی پذیرفته شود.
زن باید پیوسته خودش را چکشکاری کند، تیغ به بدنش بزند، لبش را شتری کند و فراموش نکند یک خال کنارِ لبش بزند. زن خودش را کافی نمیبیند برای همین مجبور میشود پیوسته در یک مسابقهی خیالی تقلّا کند زیباتر دیده شود، و این باعث میشود کاملاً از نظرِ فکری عقب بمانند.
جامعه طوری اغلبِ زنان را تربیت کرده که برایمان محصولی سرگرمکننده باشند. از آنها انتظار میرود بیتلز و بیتیاس و آهنگهای مانکن یا در حالتی نرمتر تایپِ موسیقیِ شجریانی را حفظ باشند یا ادویههای خوب به تاسکباب بمالند و قوس و شیارِ باسنشان را به رخ بِکِشند، امّا انتظار نمیرود شاخصههای تمدّنیِ ابنخلدون، بازارِ آزادِ فون میزس، شهرسازیِ مامفورد، جامعهشناسیِ دو توکوویل، معرفتشناسیِ هوسرل یا مسائلِ تاریخی را بدانند و درک کنند. ترانههای تتلو و بیلیایلیش را تا بندِ ناف بلدند، امّا دو بیت شعر از اقبال لاهوری و پروین اعتصامی نمیدانند.
البته که مردان هم فقط همین سطحِ نازل از زنان را میخواهند تا برایشان میومیو کنند، و زن هم پذیرفته بهجای آنکه شخصیّتی کیفی و رازآلود داشته باشد، به پارامترهای رقابتی تبدیل شود. اینگونه، جهالتِ مردان، زنانی که تصمیم گرفتهاند از هیاهوی زنانِ لوس دور بمانند و آگاهانه زندگی کنند نابود میکند و آنان در این رقابتِ بیرحمانه، به میکآپ و رقص و دابسمش و کرشمهی زنانِ دیگر میبازند، و اقبال، افرادی که دوست دارند جهان را آگاهانه ببینند یاری نمیدهد و لوسترینها و انگلترینها را بالا میآورَد.
زنانی که قربانی میشوند و افرادِ لایقی سمتشان نمیآید تقصیری ندارند، زیرا سیستمِ اجتماعی افرادی سفله را پرورده که زندگیِ کیفی را از دست دادهاند و به کارهایی دست میزنند که با جوهرِ مردانگی و زنانگیشان در تضاد است و آنها را بیریشه و سرگردان میکند، و اینگونه بدنِ زن همیشه پیش از صدایش داوری میشود و زن و مرد، این توهّمِ مُدرن و خودشیفتگیِ جسمانی را میپرستند.
وقتی شمای زن از من میپرسید میخواهید شنیده شوید، جامعه شما را مثلِ خمیر چنان شکل داده که اوّل باید دیده شوید. اوّل باید از صافیِ شرقی، فقیر، چاق، معنویتگرا، غیرِمُدرن، نااستاندارد، بدنِ طبیعی و زنبودن که قبل از شخصیّتِ شما ساختهاند رد شوید، چون جامعه بهغلط متضادِ اینها را معیارِ پذیرش قرار داده است، ولی در دنیای طبلهای توخالی، شما سکوتی باش که از هزار فریاد جدّیتر است.











