قطعیِ اینترنت در ایران یکی از آن دلائلِ بیشماری است که چرا حکومتِ رو به زوالِ ایران به پیریِ مزمن رسیده است.
حکومتِ ایران نه فقط در این لحظه از تاریخ، بلکه در کلِّ تاریخِ حکومتیاش، از نظرِ مفهومی کاملاً به "Leviatan" نزدیک شده است که هابز آن را تمثیلی برای یک حکومتِ مطلقه و جبّار بکار میبُرد که در ازای امنیّت، آنها را به گروگان میگیرد تا مثلِ برده مطیعِ او شوند.
به هرکجا سر بزنید، قابهای آویزانشدهای از عکسِ رهبرانِ ایرانی میبینید که به سیمبولِ اطاعتِ بیچونوچرای مردم از آنها تبدیل شدهاند، طوری که مردم باید مدیونِ آنها باشند و همهجا آنها را ببینند و مبادا یادشان برود که چه کسی رهبرِ آنهاست، مثلِ مناسکِ بُتپرستانهی کمونیستها در شوروی و کُرهی شمالی.
امّا اینها از نظرِ دینی یک «حکومتِ طاغوت» است و از نظرِ هابز به یک «حکومتِ هیولایی» شباهت دارد، زیرا این حکومت همیشه انتظار دارد این باید مردم باشند خود را پای این هیولا قربانی کنند و برای او خون دهند، امّا خودش حاضر نباشد یک گام برای مردم جلو بیاید.
همهی آنچه در حکومتِ پهلوی وجود داشت، در حکومتِ کنونی بهشکلی دیگر تبدیل شده است. شهرِ نو یا همان قحبهخانههای معروفِ دورهی شاه، جای خود را به خانههای عفاف داده، با این تفاوت که شاه آنقدر بهرهای از فهم داشت که این اعمال را «فحشاء» بنامد امّا اینها آنقدر منافقند که این «زنا» را به فُرمی جعلی از دین و با نامِ «عفاف» به خوردِ دختران و زنانِ ایرانی میدهند.
در زمانِ شاه آخوندان برای شاه خم میشدند و دستِ فرح را هم میبوسیدند، ولی بعد از شاه این فُرمِ تعظیم و بُتانگاری از اشخاص، به اَشکالِ دیگر با ساختِ اسطورهها و داستانهای اغراقآمیز ظهور کرد. نهادهای حکومتیِ شاه فاسد شدند، در این حکومت هم شبکههای اندکِ قدرت ایران را به دست گرفتند و فکر میکنند خدای قادرِ مطلقاند که بتوانند سرنوشتِ نهاییِ بشر را رقم بزنند و مانندِ خمیر آنها را شکل دهند.
فرعون میگفت "أنا ربّکم الأعلی" «من پروردگارِ والای شمایم»، و یک خدای ساختگی برای خودش ساخته بود، ولی اینان دوازده خدا و افزون بر آن خدایانی دیگر از حکّام و قانونگذارانِ خود ساختهاند. مشرکانِ عرب در دریای موّاج و طوفانی به ناگاه خدا را صدا میزدند، ولی اینها در حالتِ راحتی حتّی آب هم میخورند حسین و علی را صدا میزنند. شأن و منزلت و هوسی که اینان برای احیای قبور و ضرائح دارند همین را اگر نسبت به زندگان داشتند وضعِ مردم به این فلاکت نبود.
در کتابِ "حلیة الأولیاء" آمده، خادمانِ مسجدالحرام به عُمَر پسرِ عبدالعزیز نامه نوشتند تا برای کعبه روکشِ جدیدی تهیّه کنند، ولی او در پاسخ گفت "إنّی رأیت أن أجعل ذلک فی أکباد جائعة، قإنّها أولی بذلک من البیت"، «من شایسته دیدم آن مال را در شکمهای گرسنه قرار دهم، چرا که آنان از زینتِ کعبه سزاوارترند».
براستی سیاستمدارانی که با ثروتهای رانتی و ایجادِ شبکههای فامیلی و سوءاستفاده از قدرت و از نظامِ بانکی و وامهای بیحساب میخورند، آیا اینان دردِ مردم را میفهمند و اصلاً میدانند زیرِ پوستِ شهر چه خبر است؟
حالا هم با قطعیِ اینترنت فکر میکنند امنیّت با بستنِ اطّلاعات بهدست میآید نه با اصلاحِ خودشان. انحصارِ دانش در دولت غایتِ جهلِ این حکومت است. حکومتِ ایران تصوّر میکند با این کار جلوی رسانههای دشمن را میگیرد، امّا در واقع جلوی هزاران جریانِ اطّلاعاتیِ عادی را هم میگیرد. ارتباطاتِ خانوادگی تضعیف، کارهای آنلاین تعطیل، آموزش مختل، تجارت راکد، درمان ناقص، و بخشِ زیادی از علم نابود میشود.
اگر رسانههای خارجی حاملِ دروغپراکنی و همگی مُهرههای آمریکا و اسرائیلاند [که در حقیقت هم برده و سگِ درگاهشان هستند] تا نارضایتی ایجاد کنند، با بستنِ اینترنت این نارضایتی بهشکلِ مضاعف تشدید میشود، یعنی خودِ حکومت ضربهای شدیدتر از دشمنانشان به خودش میزند. اگر رسانههای خارجی هم دروغ میگویند، چرا این حکومت با رسانههای راستگوی خود این دسیسهها را خنثی نمیکند تا مردم ترجیح ندهند دروغ بشنوند؟!
اشتباهِ این حکومتِ جاهل این است باید خودش نظامِ ذهنی و فکریِ مردم را کور و کمسو کند چون خودش را مرجعِ نهاییِ حقیقت میداند. نابودیِ کسبوکارها در این شرایطِ بحرانی، از نگاهِ این حکومت در نهایت یک آمار است، ولی در واقعیّت اجارهی یک خانه، غذا و دارو، و تنها امید و آیندهی آنهاست.
بخشی از طرفدارانش هم که تفکّراتِ مذهبی دارند، جاهلترینِ مردم به دین هستند. تاریخ این فرض که اینان حتّی در دورترین حالتِ امکان به علی پسرِ ابیطالب شباهت دارند نقض میکند.
ولی این طاغوت هم رفتنی است همانطور که پهلویِ طاغوت ریشهاش خشکید، وتلک الأیّام نداولها بین النّاس.








