قابلمهای روحی (روی) مخصوص پختن سیب زمینی داریم. ته قابلمه را سنگ چیدهایم. به مدلهای مختلف حلقهحلقه شده، دو قاچ و یا درسته، سیبزمینی تنوری تحویلمان داده.
امشب سیبزمینی تر و تازه درستهای را توی قابلمه روی سنگهای از قبل داغ شده گذاشتم و رفتم پیکارم تا قابلمه و سنگها هم به کارشان با سیبزمینی برسند.
یک ساعتی گذشت، مشغول نوشتن بودم که ناگهان صدای پکیدن چیزی از توی آشپزخانه آمد. به سمت آشپزخانه دویدم. اولین چیزی که دیدم یک پوستهی توخالی از سیب زمینی بود. جلوتر رفتم. اطراف قابلمه پر شده بود از مغز سیبزمینی.
تا چند لحظه شوک بودم که چه اتفاقی افتاده بود، سابقه نداشت. اولین کاری که کردم، پوستهی پر مغز قِلفتی سیبزمینی که حسابی ترد هم شده بود، برداشتم و خوردم. در همان حال به فاجعهی گاز پر شده از مغز سیبزمینی نگاه میکردم، که برایم کار دست و پا کرده بود.
اما ماجرا چه بود و چه بلایی سر سیب زمینی آمده بود.
وقتی سیبزمینی پخته میشود، آب داخل آن گرم و به بخار تبدیل میشود. اگر پوست سیبزمینی ضخیم و سالم و تازه باشد، این بخار نمیتواند از پوست سیبزمینی خارج شود. همین امر سبب میشود سیبزمینی مانند یک ظرف در بسته عمل کند که فشار داخلش از بیرون بیشتر است. این اختلاف فشار اگر از تحمل پوسته بیشتر باشد، آن را میترکاند و میشود آنچه که شد. هم پوست خودش و هم زَهرهی ما را ترکاند.
#فیزیک_در_زندگی





