روزهاست اینجا ننوشتم. چه میکردم؟ سخت مشغول نوشتن بودم؛ اما آن نوشتن کجا و این نوشتن کجا. از اولین روزی که بهعنوان معلم سر کلاس رفتم تا امروز، بیشتر از بیست سال گذشته است. چند روز پیش یکی از همکاران در مدرسه پرسید: «این همه سال کار کردی، اندوختهای هم داری؟» جسارت پرسیدن چنین سؤال شخصیای را هیچوقت درک نمیکنم. سؤالش را سر بالا جواب دادم، اما بعد با خودم فکر کردم: مگر اندوخته فقط مالی است؟ که اگر اینطور باشد، لابد جایی بدجور گاف دادهام. همان روز که به خانه رسیدم، از انتشارات تماس گرفتند و گفتند کتابهایم آمادهاند. بله، مشغول نوشتن بودم؛ نوشتن و ویراستاری کتابهای کمکآموزشی فیزیک دبیرستان با عنوان «فیزیکار». سال ۴۰۵ که با دود و آتش و جنگ تحویل شد، کتابهایی را که سال گذشته پیشنویس کرده بودم زدم زیر بغل و پای کامپیوتر خیمه زدم. ویراستم، آراستم و افزودم. تا همین دو هفته پیش سخت مشغول بودم تا کتابها به سال تحصیلی جدید برسند. مجوز گرفتند و رسیدند. این کتابها اندوختهی تجربهی سالهای معلم فیزیک بودن مناند. بزرگترین حسنشان این است که از دل نیاز دانشآموز بیرون آمدهاند. از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم بهجای غر زدن و زدن برچسب تنبلی و درسنخوانی و... به دانشآموزان، بفهممشان؛ نیازشان را در مسیر یادگیری درک کنم، دغدغههایشان را بشنوم و مانعهای یادگیری و تمرکزشان را دریابم. بخشی از نیاز دانشآموزانم را در طراحی کتابهای کمکآموزشی برآورده ساختم و بخشی دیگر را در مسیر مربیگری در کلاس و ارتباط با دانشآموز. این دو، ثمرهی سالهای معلمی مناند؛ با آنها حالم خوب است و میدانم این همه سال معلمی را بیهوده نزیستهام. ✍🏻 اعظم حشمتی @Zir0va
روزهاست اینجا ننوشتم. چه میکردم؟ سخت مشغول نوشتن بودم؛ اما آن نوشتن… — زیروا | اعظم حشمتی — TG.ME
August 20, 2026 178 36 1