قسم به کلمه اذان، تاریکی، سحر، صدای انفجار. یک، دو، سه، هوشیاری… — زی‌روا | اعظم حشمتی — TG.ME

قسم به کلمه

اذان، تاریکی، سحر، صدای انفجار.
یک، دو، سه، هوشیاری.
چهار، پنج، بیداری.
شش، دویدن.
هفت، ترس.
هشت، اضطراب.
صدای تلفن، ترس.
خبر بمباران، وحشت.

سحر را به سپیده، صبح را به ظهر و کشیدگی کُند روز جمعه را با خشم و ترس و اضطراب به شب رساندم. شب اما آبستن بود و منْ بی‌دل، بی‌قرار و آشفته. صدای انفجار این بار قریب‌تر و غریب‌تر، گویی درست پشت پنجره بود.

پرت شدم، یک آن فلج شدم. دردی از معده تا گلویم را سوزاند. ترس شقیقه‌هایم را محکم می‌کوبید. در اضطراب خود دست و پا می‌زدم. دهشتی بود غریب.

آسمانِ شب را صدای انفجارها، دراندند. صبح اما پرنده‌ها آسمان را روی سر گرفته بودند. به زور چشم باز کردم. آب، خواب از چشمانم پراند. دفترم را باز کردم و شروع کردم به نوشتن. تا توانستم کلمه خرج کاغذ کردم، تا آن شبِ گران را بر زمین بگذارم.

نوشتم، ترس‌ها و اضطراب‌هایم را به صف کردم، به حضورشان حق دادم. نگرانی‌هایم را سیاهه‌ی کاغذ کردم تا بدانم چرا سر برآورده‌اند. ترس، اضطراب، خشم و نگرانی، وقتی کلمه شدند، وقتی دیده شدند، وقتی شنیدم‌شان، کمی دست از وحشی‌گری برداشتند. حالا کم‌تر بر جسم و جانم خنج می‌زنند.
جنگ بیرون را نه، ولی جنگ درون را می‌توان چاره کرد.

بنویسید. دردهایتان را کلمه کنید. کلمات بلدند معجزه کنند. کلمات نیروی محرکه‌‌اند، دریابیدشان و به جریان زندگی بازگردید.

😁اعظم حشمتی

#فیزیک_در_زندگی

↗️@azamheshmati_physics
❤20💔6🕊3
June 16, 2025 740 4 3