چند وقت پیش گوشهی دفترم چند جملهای با این مضمون نوشته بودم، که آیا دانشآموزانم زیر فشار ناشی از کنکور و امتحان نهایی از خواندن فیزیک لذت میبرند؟ چقدر تستهای چالشی و سوالات مفهومی عمیق آنها را از فیزیک دور میکند یا شاید حتی علاقهمندشان میکند به یادگیری بیشتر؟
امروز که از من خواستی سوالی تستی را برایت توضیح دهم، مطلبی ضمیمهاش کرده بودی که قند توی دلم آب کرد. نوشته بودی همیشه برایت سوال بوده که بتهوون بعد از ناشنوایی چطور آهنگسازی میکرده و پاسخش را با دیدن فیلمی کوتاه یافته بودی. اما آنچه بیشتر من را سر ذوق آورد توضیحات تکمیلی خودت درباره آن فیلم بود که از فیزیک امسال یاد گرفته بودی.
بتهوون از ابتدا ناشنوا نبود، بنابراین حافظه موسیقیایی کم نظیرش به او این امکان را میداد تا صداها را در ذهن و خیال خود بشنود، پنداری گوشی درونی داشته باشد. همچنین او در تئوری موسیقی و تکنیکهای آهنگسازی دانشمندی به کمال بود و همین دانش به او کمک میکرد تا آهنگهایی که در ذهن میساخت روی کاغذ بیاورد.
اما این همهی ماجرا نیست. در ابتدایِ ناشنوایاش از شیپورهای برای تقویت صدا استفاده میکرد. میدانی این شیپورها همان بشقابهایی هستند که صدا را تقویت میکنند؟ اما در ادامه و با ناشنوا شدن کامل از وسایل و امکانات دیگری نیز برای شنیدن صدا استفاده کرد.
میگویند یک میله یا چوبی را روی کیبورد پیانو میگذاشت و سر دیگر آن را در دهانش قرار میداد. یا حتی میگویند گوش خود را به پیانو میچسبانده. با این کار ارتعاشات تولید شده توسط پیانو به فک و از آنجا به جمجمهاش منتقل میشد. بتهوون حتمن میدانسته که صدا میتواند علاوه بر هوا در جامدات هم منتشر شود، علاوه آنکه سرعت انتشار صدا در جامدات نیز بیشتر است. ارتعاش کلاویههای پیانو به راحتی میتوانست از طریق آن میله به استخوانهای فک و جمجمه برسد و آنها را به ارتعاش درآورد تا او بتواند شدت و ویژگیهای ارتعاشات را حس کند.
آیلین جان شوقِ تو در بیان این جمله که «فیزیک محشره» دلم را گرم کرد که هنوز هم میتوانم امیدوار باشم. امیدوار به اینکه کنکور نتوانسته تمام بذرهایی که برای پرورش حس کنجکاوی، تماشای آگاهانه طبیعت و پدیدههای فیزیکی جاری در زندگی روزمره در فکر و نگاهمان پاشیدیم، در شما بخشکاند.
پ.ن: راستی مقالهای هم درباره امواج صوتی و کاربردهای آن در زندگی روزمره نوشتم که میتوانی آنرا اینجا بخوانی.
دوستدار شما





