اگر دو علتِ مبرهن باشد که بیان کند چرا نویسنده های جدید تر( که میتوان… — Winter Light — TG.ME

اگر دو علتِ مبرهن باشد که بیان کند چرا نویسنده های جدید تر( که میتوان از ۱۹۸٠ یا ۱۹۹٠ به بعد را لحاظ کرد، با یکم کم و زیاد) نسبت به نسل های قدیم تر مانند فاکنر، جویس پروست، داستایفسکی، کورتاسار، تولستوی، اشتاین بک و... کمتر خلاقیت فرمی دارند، کمتر ما را به وجد می آوردند و یا حتی ماندگاری کمتر دارند و بعد از خواندنشان، سریعا از خاطرمان می روند، کمبودِ سواد و مطالعه عمیق و دانشگاهی شدن نویسندگی است.
وقتی مثلا اثری از جویس میخوانی اگر خودت هم مطالعه داشته باشی که یقینن خواننده های آن زمان داشتند، کاملا متوجه یک انباشتِ فکری و یک سنت قبل تر از آنها میشوی که بارها به انها ارجاع میشود، مثلا جویس همزمان تاریخ ایرلند، مسیحیت، اسطوره های باستانی، ادبیات قبل از خود، بازی های زبانی را همزمان برای تو به ارمغان می اورد و تو بارها و بارها اثر را میخواندی و با هربار خواند متوجه یک وجه جدید از اثارش میشدی، و یا اثار رومن رولان که تفلیق سنگینی از موسیقی، فلسفه و سیاست درش مشهود است.
منتهی نویسنده های نسل جدید، هرچقدر که در فرم مینیمال شده اند و سعی کردند پیچش های فرمیک، بازی های زبانی و روایت های تکه تکه را حذف کنند، در سنت و پس و پشت آن هم از درون تهی شده اند، دیگر تلفیقی از چند حوزه مختلف مشاهده کردن در یک نویسنده به شدت کمیاب شده، و گویی تو فقط داری تجربه ایی از یک نویسنده چه از زندگی شخصیش چه زندگی اطرافیانش میخوانی و فقط یک تجربه ساده است که زیاد پس و پشت عمیقی در درونش نهفته نیست و فقط یک حس مربوط به اثر را در تو برانگیخته میکند و به زودی هم به فراموشی سپره میشود.
دانشگاهی شدن یا به قول معروف کارگاهی شدن، نویسنده را از پشت میز نویسندگی منتقل کرد به کارگاه های خلاقیت، کارگاه ها اصول پایه و متر و معیارهای مشخص را به نویسندگان می آموزد و به قول معروف آنها را در چارچوب میگذارد، همین منجر به این میشود که نویسنده ها شبیه به هم شوند و کم کم به علت ذاتِ کارگاهی بودن که آنها را به کم نوشتن و کوتاه نوشتن سوق میدهد، آثار از درجه کارگاهی بودن بالاتر نمیرود و در این اثار دامنه افراد، اتفاقات، پیچیدگی ایدئولوژی ها، فرم ها و.. هر روز کوچیک تر و کوچیک تر شوند.
👍8❤4
August 17, 2026 345 8