اما برگردیم به موضوع صورت پرسش. اساساً چه شد که این پرسش به صورت یک دغدغه و به آن صورت که با آن آشنا هستیم پاسخ داده شد؟
به طور قاطعانه این پرسش را پروژهی ناسیونالیسم مدرن در سر ما انداخته. بهطور کلی زبان یکی از مهمترین مقولههای ایدهی ساختن یک هویت ملی یکدست و مدرن توسط ناسیونالیسم است و همین امر موجب نیازمندی یک روایت تاسیس و مرزگذاری هویتی خواهد شد. برای ساختن این هویت، از طریق زبان، پروژه ناسیونالیسم نیازمند برساخت یک دیگری هویتی از طریق بازخوانی و گاه دستکاری تاریخی از برای اقتضای حال است. شکلگیری این امر خود نیازمند برساخت و برجستهسازی دیگریای خواهد بود که بتواند جرقه مسئلهی دیالتیکی تاریخی را روشن کند. پروژهی ناسیونالیسم ایرانی، به سراغ گذشتهای دور در قرن هفتم میرود تا دیالکتیک خود را با عوامل خارجی خود یعنی حوادث قرن هفتم میلادی مطرح کند. دست گذاشتن روی مفهوم زبان یکی از اساسیترین ایدههای ناسیونالیسم است؛ چرا که زبان میتواند به عنوان نشانهای از استمرار یک «ما» در طول تاریخ مورد استفاده قرار گیرد.
در اینجا ناسیونالیسم ایرانی، از یک امر طبیعی یعنی تدوام زبان فارسی مسئلهسازی میکند تا بتواند یک واقعیت تاریخی را به یک امر دیالکتیکی تبدیل کند.
پس با این صورتبندی، دور از ذهن نخواهد بود که از این مسائل دغدغهمندی تاریخی ندارد و در راستای یک امر معرفتشناسی از برای کارکرد قدرت جدید و اشاعهی آن حرکت میکنند.
«۳»
