پاسخ به یک پرسش: چرا ما عربی‌ زبان نشدیم؟ این پرسش را بارها… — واردات و دیگر — TG.ME

Forwarded fromمرمردم روشن
پاسخ به یک پرسش: چرا ما عربی‌ زبان نشدیم؟

این پرسش را بارها شنیده‌ایم، بی‌آنکه شاید خود پرسش را به اندازه‌ی پاسخ آن جدی گرفته باشیم و حتا پرسش را بالعکس از خود پرسیده باشیم: اساساً چرا عربی باید زبان ما می‌شد؟
اصولاً تغلب و چیرگی یک زبان بر زبان دیگر (یا به اصطلاح language shift)، امر معمول و فراگیری نیست. زبان بر اثر فراخور طبیعی و مقتضایات اجتماعی و تاریخی در یک شبکه‌ شکل می‌گیرد که باهم‌شاخه‌هایش ارتباط دارد. چیرگی یک زبان بر زبان دیگر در یک غیر‌هم شبکه‌اش یعنی غلبه‌یافتن یک زبان از یک خانواده زبانی بر زبانی از خانواده‌ای کاملاً متفاوت. زیرساز‌های فرهنگی، زبانی و تاریخی مردمانی که هزاران سال در یک شاخه زبانی اندیشیده و زیسته‌اند، باعث ایجاد یک مقاومت ساختاری خواهد شد.
اما باید خاطر نشان کرد که پذیرش تبادل، وام‌گیری و تاثیر پذیری متقابل میان دو زبان از دو خانواده‌ی کاملاً متفاوت نه تنها امکان‌پذیر است، بلکه یکی از طبیعی‌ترین و فراگیرترین پدیده‌ها در تاریخ زبان‌شناسی محسوب می‌شود. آنچه ناممکن دانسته می‌شود تغییر زبان یا جایگزینی تمام لایه‌های زبانی با زبانی دیگر در سطح عمومی است. همچنین وجود حوزه‌های زبانی متفاوت در یک جغرافیای به نسبت مشترک امری کاملاً طبیعی‌ست.
پیش‌فرض تهاجم نظامی و سلطه‌ی سیاسی به هیچ‌وجه نمی‌تواند دلیلی قانع‌کننده برای شکست مقاومت ساختاری و دگرگونی پیوندهای زبانی باشد. هیچ دستگاه حاکمه‌ای در قرون وسطا نمی‌توانست چنین تغییر عظیمی را صرفاً به اتکای قدرت خودش به انجام برساند؛ ضمن اینکه دلیلی هم برای انجام این کار وجود ندارد. اصولاً حکومت‌های بزرگی که حوزه‌های زبانی و جغرافیایی مختلفی را زیر فرمان خود دارند چنین تغییری را عامدانه رقم نخواهند زد.
اما پرسش دیگری در این بین بوجود خواهد آمد: چرا در خلافت اسلامی، سرزمین‌های غربی و شمال آفریقا معرب شدند؟
دلایل بسیارند. سرزمین‌های غربی خلافت، پیش از سیطره‌ی مسلمانان نیز اکثراً سامی زبان بودند. سالها زمامداری بیزانس و یونانیان بر این مناطق، زبان تود‌ه‌های مردم را که عمدتاً سامی و آفروآسیایی بود تغییر نداده بود. آرامی و شاخه‌های گوناگون آن در شام و مناطقی از بین‌النهرین و قبطی در مصر از مهم‌ترین زبان‌های این حوزه بودند. یونانی و لاتین اگرچه زبان حکومت و یا نخبگان بودند، اما الزماً به زبان زندگی روزمره بقیه‌ی طبقات تبدیل نشدند.
پس اگر زبان را تنها تابع قدرت سیاسی ندانیم، باید توضیح دهیم چرا عربی در سده‌های بعد توانست در بخش‌هایی از همان قلمرو به زبان غالب بدل شود و به اصطلاح آن سرزمین‌ها را معرب کند. پاسخ را باید در خود ساختار تماس زبانی و شرایط اجتماعی جست‌وجو کرد. عربی هنگامی وارد این سرزمین‌ها شد، که با محیط‌هایی مواجه بود که از لحاظ تاریخی و تبارشناختی، در موارد مهمی به حوزه‌ی سامی نزدیک‌تر بودند. از این جهت، پتانسیل اجتماعی و زبانیِ عربی برای جانشینی زبان‌های بومی در غرب خلافت بیش از وضعیتی بود که عربی در برابر زبان‌های ایرانی شرق خلافت با آن مواجه شد. از سوی دیگر مهاجرت گسترده اعراب از شبه‌ جزیره به سمت غرب بیشتر از شرق بود. لشکر‌کشی‌های متعدد دوران اموی و همچنین قرارگیری مراکز سیاسی در سمت غرب از دیگر دلایل است. البته این به معنای آن نیست که زبان‌های هم‌خانواده ذاتاً جای یکدیگر را آسان‌تر می‌گیرند یا اینکه زبان‌های متعلق به خانواده‌های متفاوت اصولاً قادر به جایگزینی یکدیگر نیستند. چنین حکمی با زبان‌شناسی تاریخی سازگار نیست. مقصود آن است که در یک فرایند پیچیده‌ی language shift، نزدیکی زبانی، سابقه‌ی تماس، مهاجرت، ساختارهای جمعیتی و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند بر میزان و مسیر جایگزینی اثر بگذارند.
در این‌جا باید خاطر نشان کرد که در اینجا مشخص می‌شود روایت‌هایی که این فرایند را به زور و شمشیر تقلیل می‌دهند — مانند برخی تحلیل‌های عبدالحسین زرین‌کوب در دو قرن سکوت که معرب‌شدن مصر را تنها حاصل رفتار آمرانه‌ی حکام می‌داند — تا چه حد ساده‌انگارانه است.
«۱»
September 3, 2026 230 10