او در کارگاهش منتظر یک تماس تلفنی است؛ تماسی که ظاهرا ساده است اما در ذهن او به مرکز ثقل تمام شب تبدیل شده است. همزمان، درخواستهای خیریه متعددی به دستش میرسد و او که مدتها آنها را کنار گذاشته، ناچار میشود درباره اینکه پولش را به چه کسانی و برای چه هدفی اختصاص دهد تصمیم بگیرد. در فاصله انتظار، اضطراب، تصمیمگیری و مستی تدریجی، شخصیت سامانتا آرامآرام خودش را آشکار میکند.
اما وسکر آگاهانه از تبدیل سامانتا به یک «زن گناهکار» یا «معشوقه» کلیشهای خودداری میکند. عنوان The Mistress خودش یک برچسب است؛ هویتی که جامعه به زن میدهد و سپس تمام پیچیدگی شخصیت او را پشت همان برچسب پنهان میکند. سامانتا فقط «معشوقه» نیست؛ او زنی است که همزمان با میل، وابستگی، قدرت، شهرت، تنهایی، احساس گناه و نیاز به دیدهشدن دستوپنجه نرم میکند.
اینجاست که مفهوم گناه خصوصی و گناه عمومی به مرکز نمایش تبدیل میشود. خود وبسایت رسمی وسکر نمایش را اثری «بهطرزی کمدی خشن» درباره private and public guilt معرفی میکند.
این تمایز بسیار مهم است. سامانتا فقط از رابطهاش احساس گناه نمیکند؛ او در برابر جامعه نیز با مسئلهای مواجه است: وقتی فردی از امتیاز، ثروت و شهرت برخوردار است، آیا مسئولیتی نسبت به دیگران دارد؟ آیا بخشیدن پول به امور خیریه میتواند جایگزین مسئولیت اخلاقی شود؟ آیا «کار خیر» میتواند احساس گناه ناشی از یک زندگی خصوصی متناقض را تسکین دهد؟
به همین دلیل خیریه در نمایش صرفا یک موضوع فرعی نیست. وسکر دو نوع گناه را کنار هم قرار میدهد: گناهی که از روابط شخصی سرچشمه میگیرد و گناهی که از جایگاه اجتماعی و اقتصادی انسان ناشی میشود.
سامانتا در ظاهر قدرت دارد. پول دارد، شهرت دارد، حرفه دارد و در فضای کاری خودش صاحب اختیار است. اما همین زن قدرتمند، در انتظار یک تماس تلفنی، تبدیل به انسانی وابسته میشود. این تضاد یکی از نقاط قوت نمایش است: قدرت اجتماعی لزوما به معنای آزادی عاطفی نیست.
وسکر همچنین با فرم تکنفره امکان جالبی ایجاد میکند. ما هیچگاه مستقیما با مردی که سامانتا درباره او حرف میزند مواجه نمیشویم. خانواده او را نمیبینیم. کسانی را که از سامانتا کمک مالی میخواهند نمیبینیم. جهان نمایش از طریق صدای یک زن ساخته میشود.
در نتیجه، مخاطب مجبور است مسئله را از درون ذهن و روایت سامانتا ببیند. اما این به معنای قابلاعتماد بودن کامل روایت او نیست. او همزمان خودش را توجیه میکند، متهم میکند، میبخشد و دوباره محکوم میکند.
از همینجا میتوان The Mistress را به سنتی در تئاتر مدرن پیوند زد که در آن مونولوگ دیگر صرفا اعتراف نیست؛ مبارزه برای ساختن یک روایت از خویشتن است.
وسکر در بسیاری از آثارش به زندگی آدمهایی علاقه دارد که در روایتهای بزرگ تاریخ دیده نمیشوند. حتی زمانی که شخصیت از طبقه متوسط یا طبقه کارگر فاصله میگیرد، مسئله همچنان انسان عادی و تناقضهای زندگی روزمره است. ناشر مجموعه Wesker Plays 2 نیز بر همین سنت وسکر در ترسیم زنان با همدلی و توجه به رنج و مقاومت آنها تأکید میکند.
نسبت نمایش با فلسفه سیاسی، جامعه مدنی، دموکراسی، زبان و قدرت
The Mistress در نگاه اول نمایشنامهای درباره یک رابطه عاشقانه است؛ اما خوانش سیاسیتر آن چیز دیگری نشان میدهد: قدرت فقط در نهادهای سیاسی وجود ندارد؛ قدرت در روابط خصوصی نیز عمل میکند.
سامانتا قربانی مطلق نیست. او خودش نیز از قدرت اقتصادی و اجتماعی برخوردار است. اما در رابطه عاطفی، این قدرت به شکل دیگری توزیع میشود. همین جابهجایی است که نمایش را از یک داستان ساده درباره خیانت زناشویی فراتر میبرد.
از سوی دیگر، زبان سامانتا ابزار دفاع از خود است. او با حرف زدن میکوشد موقعیتش را توضیح دهد، اما هر توضیح تازه، تناقض دیگری ایجاد میکند. زبان همزمان ابزار اعتراف و ابزار خودفریبی است.
در این معنا، The Mistress برای «جامعه باز» پرسش مهمی دارد:
آیا انسان واقعا خودش را میشناسد، یا فقط روایت قابلتحملی از خودش میسازد؟
جامعه باز زمانی جدی میشود که اجازه دهد انسانها در تناقضهایشان دیده شوند؛ نه اینکه آنها را با یک برچسب اخلاقی خلاصه کند. سامانتا میتواند همزمان مقصر، قربانی، خودخواه، بخشنده، قدرتمند، وابسته و تنها باشد. حذف هرکدام از این وجوه، شخصیت را به یک کلیشه تقلیل میدهد.
یک جمله از روح نمایش
انسان گاهی برای فرار از قضاوت دیگران، آنقدر درباره خودش توضیح میدهد که در نهایت به زندان روایت خودش گرفتار میشود.
نسبت نمایش با مباحث «جامعه باز»
The Mistress را میتوان در امتداد یکی از پرسشهای بنیادی جامعه باز خواند: چگونه باید درباره انسانهایی قضاوت کنیم که در آنها خیر و شر، آزادی و وابستگی، قدرت و ضعف همزمان وجود دارد؟
وسکر جواب اخلاقی آماده نمیدهد.
September 1, 2026 37 1