بعد از یک امتحان سخت او را دیدم؛ در حالی که از شدت ناراحتی بابت… — کانال طِب اَطفال — TG.ME

بعد از یک امتحان سخت او را دیدم؛ در حالی که از شدت ناراحتی بابت جواب‌هایم مثل دیوانه‌ها با خودم حرف می‌زدم، انگار دنیا به آخر رسیده باشد.

اما ناگهان چشمم به کودکی افتاد: در دست راستش یک تکه بیسکویت بود و در دست چپش کیسه‌ای که ادرارش داخل آن جمع می‌شد، و او در صف بخش دیالیز ایستاده بود.

این صحنه پیامی داشت؛ اینکه دنیا چقدر کوچک می‌شود وقتی پای درد و رنج به میان می‌آید.

تمام برنامه‌هایت می‌ایستد!
برای دوباره به‌دست آوردن عافیت، از همه‌چیز می‌گذری؛ از رفاه، از رؤیاها و آرزوهایت.

غم انگیز و در عین حال شگفت‌انگیز است که وقتی دکتر هستی، همه‌چیز را از نزدیک می‌بینی؛ جایی که تنها آرزو «سلامتی» است.

آنجا دنیا کوچک می‌شود و می‌فهمی که رفتن سرنوشت همه ماست شاید حتی سرنوشت پزشک پیش از بیمار.

و در عین حال دلگرم‌کننده است که تلاش می‌کنی دست یاری باشی، مرهمی هرچند کوچک بر زخم‌های این آدم‌ها.

و همیشه سخن آن دکتر مصری (دکتر خالد ابوشادی) در ذهنم می‌ماند:

آنچه از عمرت گذشته، مثل برق گذشت؛ و آنچه مانده، سریع‌تر خواهد گذشت. پس زمانت را زیاد نپندار؛ خزانه‌ات را از نیکی‌ها پر کن و درهای طاعت را از دست نده.

پس خدایا، راه و کارمان را در پناه خودت سالم بدار.


🚩🚩@TebeAtfal
💔169❤85👍15💯4
November 21, 2025 18.2K 192