سلفی گرفتن با میراث کهن
(در باب دشواریِ مواجهه با میراث ادبی-معنوی گذشته)
بخش نخست: ابزار و معیار مواجهۀ مؤثّر
یکی از پرسشهای بنیادینی که شاید حدود یک قرن است همچون سنگی عظیم بر سر راه تمامی اهالی فکر و فرهنگ و ادب ایران قرار گرفته و همچنان لازم است در باب خود آن پرسش و پاسخهای آن، گفتگو کرد، این است که «در این دنیای نو، با میراث ادبی کهن خود چه کنیم؟» این میراث را نه میتوان نادیده گرفت و فراموش کرد و نه میتوان به سرعت و آسانی شناخت.
از دل این پرسش و پیرامون آن، بسیاری پرسشهای دیگر سر بر میآورد امّا من نمیخواهم وارد این عرصۀ دشوار و پرچالش شوم بلکه برآنم که به دریافتها و تجربههای شخصی خود، بسنده و تکیه کنم. بنابراین در این یادداشت من فقط از یک دیدگاه شخصی و محدود وارد گفتگو دربارۀ آن پرسش بنیادی خواهم شد و البته برای پاسخ خود به بیان یکیکِ مقدّمات نخواهم پرداخت و تنها به برخی پیشفرضها اشاره خواهم کرد. این پیشفرضها ممکن است در یک تجربۀ دیگر و از منظری دیگر، اعتباری نسبی داشته باشند و یا حتّی بیاعتبار باشند.
سالها میاندیشیدم که نگاه ما امروزیان به این میراث کهن باید و ناگزیر است از خِرَدی سرچشمه بگیرد که در دنیای جدید به عنوان «خِرَد نَقّاد» شناخته میشود و مبنای نگاهش مطالعۀ انتقادی و عمیقِ «زبان» از سطح «واژه» تا «گفتمان» است. این خِرَد نَقّاد، اگر بخواهد به شناختی عمیق و دقیق از میراث ادبی-معنوی کهن دست یابد، باید نخست در مرحلۀ «شناخت» و چیستی و چگونگی آن، درنگی بهسزا داشته باشد. در این مرحله، هدف، فقط هرچه بیشتر دیدن و دریافتن است. ساختن پُلی که بتواند ما را از دنیای امروز به دنیای از دست رفتۀ گذشته ببرد تا در هوای آن لحظاتی نفس بکشیم و چگونگی آن را حتیالمقدور آنچنان که بوده است، دریابیم. در این مرحلۀ بسیار مهم ملاحظاتی لازم است تا عقل و باورها و ارزشهای امروزی ما در کار شناخت ما از دنیای گذشته، خلل و سوءبرداشت ایجاد نکنند و ما را نفریبند. ما ایرانیان هنوز این مرحلۀ شناخت میراث کهنمان را کامل نکردهایم و تا این مرحلۀ دشوار که شاید نیازمند گفتگوهای خردمندان چند نسل است، به سرانجام نرسد، عقل نقّاد نمیتواند غربالی به دست بگیرد (غربال بایستهها و نابایستههای رشد و توسعۀ فردی و اجتماعی انسان و جامعه) و با آن به جدا کردن سره از ناسرۀ (شایست و ناشایستِ رشد فردی و اجتماعی) این میراث بپردازد.
به نظر منطقی است اگر کسی این خِرّد نقّاد را که سرچشمهای فلسفی و سرشتی شکبنیاد و پوزیتیویستی دارد، بهترین ابزار برای مواجهه با میراثی که در قالبی ادبی و با بنیادی شهودی و خردگریز، بلکه خردستیز، شکل گرفته، نداند امّا هیچ جایگزین و ابزار بهتری وجود ندارد.
من در تمام سالهایی که معلّم ادبیات کهن فارسی بودهام، همواره کوشیدهام با چشمانی باز و خردی نقّاد با متون کهن ادبی برخورد کنم و به مخاطب خویش بیاموزم که پیوسته هوشیار باشد و به لایههای ناپیدای زبان و گفتمان و متن توجّه کند و اسیر مغناطیس قوی و مکندۀ این متنها و بهویژه متون عرفانی، نشود. با این رویکرد و این دیدگاه من همیشه تلاش کردهام که از هر چیز و هر کس و هر پدیدهای، «قُدسیزدایی» کنم و این قُدسیزدایی شاید بیش از بیست سال، مهمترین طرح ذهنی من بوده است. من این طرح ذهنی را نه تنها در مواجهه با دین و عرفان بلکه در برابر ناسیونالیسم هم دنبال کردهام.
برای نمونه در کنار و در میان متون آسمانی و سُکرآوری مانند مثنوی و غزلیات شمس، از مکتوباتِ زمینی مولانا و روابط او با اهل قدرت نیز سخن گفتهام تا مخاطب ناآشنا را بر اساس وظیفهای که به عنوان معلّم برای خود در نظر گرفتهام، از درافتادن در لغزشگاه «پرستش امر قُدسی» محافظت کنم. در خوانش شاهنامه نیز بر لزوم دقّت به «متنیتِ تاریخ» تأکید کردهام تا مخاطب بداند که با یک روایت بالفعل از صدها و بلکه هزاران روایتِ بالقوّۀ تاریخ ایران باستان مواجه است.
از روابط پیچیده تصوّف و قدرت و از انواع فسادهای رایج در خانقاهها سخن گفتهام. از بیارزش بودن طامات و شطحیات و ارزمندی نگاه امثال سعدی و حافظ به واقعیتهای زندگی زمینی. از دیدگاههای متفاوت به روایت یکسویۀ موفقیتهای اصلاحات انوشیروان و از جنبههای رمانتیک و احتمالاً ساختگی به قدرت رسیدن اردشیر بابکان.
امّا اگر عقل نقّاد، تنها ابزار و بهترین ابزار مواجهه با متون کهن است، آیا میتوان از ظرفیتهای آن در «روشهای مواجهۀ مؤثّرتر» با میراث گذشته، بهره بُرد؟
.
8
4
1
1February 28, 2025 1K 15