فردوسی (بهشتی)، «پیرِ» اوحدی مراغه‌ای* (بازنویسی‌شده) اندکی بیش از… — 🔹️تنیده زِ دل🔹️ — TG.ME

فردوسی (بهشتی)، «پیرِ» اوحدی مراغه‌ای*
(بازنویسی‌شده)
اندکی بیش از هفتصد سال پیش، حوالی سالهای ۷۳۲/۷۳۳ هجری، اوحدی مراغه‌ای شاعر عارف و دانشمند، مدتی زادگاه خود را ترک کرده و ساکن تبریز شده بود تا بلکه بتواند وزیرِ آخرین سلطان مقتدر ایلخانی، ابوسعید بهادرخان، را ملاقات کند.
اوحدی هدیۀ بسیار ارزشمندی برای وزیر آورده بود و بسیار امیدوار بود که با دیدن وزیر و جلب نظر و حمایت او، کار-و-بار و وضعیتِ نابسامانِ زندگی خود و مریدانش را -که در مراغه چشم به راه بازآمدنش بودند- اندکی بهبود بخشد.
وزیر، خواجه غیاث‌الدین محمّد، پسرِ خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی بود و شاید بیش از پدر، حامیِ اهل خرقه و فضل و علم و ادب و هنر.
هنوز موقوفۀ عظیم پدرِ خواجه غیاث‌الدین، «رَبعِ رشیدی»، پذیرای دانشمندان و ادیبان و صوفیانی بود که از دور و نزدیک برای دست یافتن به کتابخانۀ بی‌نظیر و دیگر تجهیزات سزاوار آن، از مسجد و خانقاه و مطبخ و بیمارستان و خوابگاه، عزم تبریز می‌کردند.
اوحدی نیز مثنوی جام‌جم خود را به نام خواجه غیاث‌الدین محمّد کرده و با خود به تبریز آورده بود تا خواجه، هم مرتبه و جایگاهِ او در شاعری و سخنوری را دریابد و هم از وسعتِ علم و دانشِ فلسفی او شگفت‌زده و متأثّر شود و از اینکه چنین اثر ارجمندی به نام او نوشته شده، بر خود ببالد و قدردان زحمات کسی شود که نام او را جاودانه خواهد کرد. امّا دریغ که شماری از صوفیان پرنفوذ تبریز که شاید دلِ خوشی از علم‌گرایان مراغه نداشتند، به بهانه‌های مختلف مانع دیدار اوحدی و خواجه غیاث‌الدین محمّد شدند. از نگاه این صوفیان، اوحدی مراغه‌ای از هیچ پیری «اجازه‌نامۀ ارشاد» نداشت و احتمالاً دروغگو و شاید هم بدعت‌گذار یا حتی کافر** به شمار می‌آمد.
اوحدی ناامید و ناکام و خشمگین، با تمام توان و به بیانی هجوآمیز به رسوا کردن صوفیان و نشان دادن فسادهای آشکار و پنهان ایشان پرداخت و بخشهای بسیار مهم و جالب توجّهی در جام‌جم را به نکوهش ایشان اختصاص داد.
امّا در یکی از این بخش‌های انتقادی (در شرح حال اهل زرق و تلبیس) که در سرزنش زرپرستی و پول‌دوستی و ریاکاری مشایخ صوفیه گفته آمده، از جمله می‌گوید:

سخنی از درون بدر نکند
کِش تخلّص به نام زر نکند

کم بَری زر، زِ زَرق نپْذیرد
پُر بری، زود در بغل گیرد

گر چه گوید که: «هیچ نستانم»
ندهد باز اگر دهی، دانم

به نظرِ اوحدی

شیخ باید که سیم و زر سوزد
تا از او دیگری بیاموزد


و سپس در بیت بعد پای فردوسی را به میان می‌کشد و او را به عنوان الگوی بلندنظری و بی‌توجّهی به مال دنیا ستایش می‌نماید:

گر ندانی تو این درم‌سوزی
زان «بهشتی» چرا نیاموزی؟

کو به عمری چنان کتابی ساخت
پس به پیلی‌درم، یخ‌آبی ساخت...


سپس برای آنکه صوفیان تبریز را از دیدگاه خود در باب بی‌اعتباری معیارهای رسمی و خانقاهی پیر و مراد بودن آگاه کند، فردوسی و بزرگان همانند او را شایستۀ «پیری» می‌داند:

پیر ما آنچنان بزرگانند
نه چنین روبهان و گرگانند


بی‌گمان اوحدی مراغه‌ای نیز بیش از سیصد سال پس از مرگ فردوسی، خود را هم‌درد و هم‌سرنوشت او می‌دیده و خاطر خود را به این همانندی تسلّی می‌‌داده و با دشواری روزگار و کارشکنی اهل روزگار، «دندانِ صبر بر جگر خسته» می‌بسته است.‌


---------------------------------------------------
* این یادداشت برگرفته از مقدّمۀ رسالۀ دکتری نویسنده است که سال ۱۳۹۰ با عنوان «مقدّمه، تصحیح، شرح و تعلیق جام‌جم اوحدی مراغه‌ای» در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی، دفاع شده است.
**تمام ادعاهای مطرح‌شده در این یادداشت برپایۀ نکاتی است که از متن جام‌جم برآمده است.‌
❤12👍3
September 29, 2024 1.5K 9