گویند در جریان قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک، کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری‌اش… — تناقض‌های دل — TG.ME

Forwarded fromاتاتچ بات
گویند در جریان قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک، کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری‌اش را بر نیزه‌‌ای استوار کرد و مردم را گرد خود جمع کرد تا در برابر ضحاک بشورند.


از آن چرم کآهنگران ‌پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همان گه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دست
که‌ای نامداران یزدان‌پرست
کسی کو هوای فریدون کند
دل از بند ضحاک بیرون کند…
گویند سال‌ها بعد فریدون بر درفش کاویان گوهر افزود و این درفش سال‌ها پرچم اسطوره‌ای و حقیقی ایران ماند.

بیاراست آن‌ را به دیبای روم
ز گوهر بر و پیکر از زر بوم
فروهشت از او سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش…

ظاهرا چرم آهنگری هیچ معنای خاصی ندارد، هیچ معنایی جز کردار آن‌که چرم را بر تن خود می‌بسته. کردار آن‌که زندگی و آزادی را پاس داشته و مغز سر هجدهمین پسر خود را در کاسه خورش آز بی‌پایان ضحاک نخواسته.


سده‌ها بعد و بعدتر…
وقتی ایرانیان فجیع‌ترین کشتار تاریخ خود را در زمان صلح تجربه کردند، آن‌گاه که اهریمنی‌‌ترین تباهی جهان،به زور اسلحه کمر به نابودی ایران و ایرانی بست، ایرانیان یک ترانه ساده را در دست گرفتند، همان ترانه‌ای که عزیزانشان پیش از هجدهم دی بارها با آن رقصیده‌بودند، آن ترانه را بر سر گذاشتند و بر این مزار و آن مزار با چشمانی گریان، با فریاد دادخواهی، با آن آهنگ ساده مازندرانی رقصیدند!

ما …ما…
ما…اگر ملت هم نبودیم، در برابر وقاحت شما، با مازندران و کردستان و بلوچستان، با مرودشت و ممسنی و روستای چنار، با نجف‌آباد و آبدانان و مشهد و هشتگرد و لردگان و تهران و ملک‌شاهی و رامهرمز و شازند و دزفول و کرمانشاه و زنجان و …وجب‌به‌وجب این خاک، ملت می‌ساختیم؛
چه برسد به حالا که ملتی هستیم، که جخ امروز از مادر زاده نشدیم ودر اساطیرمان خوانده‌ایم، پیش‌ از سپردن ایرانشهر به ایرج، پیش از آغاز جنگ‌های ایران، آهنگری بود که با یک چرم بر سر نیزه، حکومتی هزارساله را برانداخت!
ما اگر ملت هم نبودیم، در برابر تلاش تباه شما در نابودی‌ ایران طی چهل‌وهفت سال ملت می‌شدیم! چه‌ برسد حالا که شما تنها چهل‌وهفت سال از عمر نحوستتان می‌گذرد، حال آنکه ما شگفت‌ترین ملت جهانیم؛ نه فقط برای آنکه در انبان معنایمان، از سنج‌ودمام تا دف داریم، نه فقط برای آنکه زنانمان بلدند سر مزار کل بکشند، پدرانمان بلدند با قامتی استوارتر از فردوسی، بر مزار پسرشان از دادخواهی برای ایرانشهر بگویند تا شگفت‌ترین سوگ دادخواهانه را برپا کنیم، نه فقط برای آن درازپایی در تاریخ و‌ معنا، بلکه برای آنکه جوان‌ترینمان نیز…آنان که پشت نیمکت‌های آموزش و پرورش سیاه شما درس خواندند، حالا در ونکور و تورنتو و ملبورن، درفش بنفش کاویانی بر دوش با ترانه جاوید «دل دیگه، تنگ بونه» می‌رقصند!
برای آنکه‌ جوان‌ترین‌هایمان هم خوب بلدند ، چه بسا بهتر از ما، از ساده‌ترین ترانه‌ها، درفش کاویانی بسازند و بر چشم شما فروکنند!

ما اگر ملت هم‌ نبودیم، در دشمنی با شما، ملت می‌شدیم؛
چه‌برسد به حالا که شما فقط چهل وهفت سال دارید و ما ملتی چنان دیرپا که برای زدودن نام شما از ایران، دستمان پر است و دلمان استوار….
بله! ما ملتی هستیم استوار، اگرچه دلی تنگ داریم…

دله دیگه…تنگ بونه!
Telegram
attach 📎
❤13👍2💔2🕊1
February 22, 2026 911 1 10