احساس می‌کنم یکی از هزاران درد این روزهام اینه که هیچ شعری، هیچ‌… — تناقض‌های دل — TG.ME

احساس می‌کنم یکی از هزاران درد این روزهام اینه که هیچ شعری، هیچ‌ موسیقی‌ای، هیچ اسطوره‌ای به تمامی در پیوند با این روزها پیدا نمی‌کنم. آشکاره که ایرانیان در حافظه جمعی خود چنین سطحی از خشونت، تحقیر، درد، خشم و انگیزه برای بازپس گیری وطنشون، بدنشون، کرامتشون و زندگی‌شون رو تجربه نکردند و برای همین در جعبه‌ابزار «معنا» شون، چیزی که متناسب ژرفای این درد جمعی باشه، نیست. هرگز تصور نمی‌کردم روزگاری رو به چشم ببینم که حتی همه اونچه فردوسی گفته، برای تاب‌آوری کم بیاد. تردیدی ندارم که حماسه‌ها ، اسطوره‌ها، اشعار، نمایشنامه‌ها و روایات تازه‌ای آفریده خواهد شد و در این دوماه هم شده.
چشم‌هام رو می‌بندم و تصویر مردمی رو در نظر میارم که در آبدانان برنج‌ها رو به هوا می‌پاشند. چشمام رو می‌بندم و تصویر مردمانی رو در خیال میارم که در خیابونی تاریک، نور موبایل‌هاشون رو به آسمون می‌فرستند، این‌ها از تباری میان که هزاران سال در نبرد بین نور و تاریکی ریشه دارند. چشمام رو می‌‌‌‌بندم و پهلوانی استوارتر از آرش رو در نظر میارم که تموم جونش رو گذاشته که در ورودی رو در برابر هجوم اهریمن نگه داره.چشمام رو می‌‌بندم و آنش‌نشانی رو می‌‌بینم که ملتی رو بر دوش گرفته و می‌دوه. چشمام رو می‌بندم و مادری رو تصور می‌کنم که بر پیکر پسر رعناش کیل می‌کشه، چشمام رو می‌بندم و تصویر پیرمردی بختیاری رو می‌بینم که پیشاپیش پیکر عزیزش، دست‌افشان بدن نحیفش رو پیچ‌وتاب می‌ده.

به خودم می‌گم نه! حتی به اسطوره‌های تاریخی نیاز نیست. به همین مردم زنده امروز می‌شه پناه برد، در آغوش امن و گرم «ملت بزرگ ایران» می‌شه پناه برد و اشک ریخت و خشم رو بدل به انگیزه کرد. اونچه در پیش چشمم رخ می‌ده، زنده‌تر از هر اسطوره‌ای، زندگی رو در سخت‌ترین روزگار تاریخ پیش می‌بره.

چشمام رو باز می‌کنم. ایستگاه قطار لینکلن ونکور پره از جمعیتی خسته، خشمگین، مهربان و مصمم که پرچم‌های شیر و‌ خورشید و تصاویر جاویدنام‌های عزیز و اسامی بازداشتی‌های در نوبت اعدام و پرچم‌های شیر و‌خورشید رو بر دوش گرفته‌اند.

بله! یکشنبه است و سرتاسر جهان شده آینه ایران‌زمین!
❤23👍5🔥1
February 8, 2026 858 8