این دو هفته عجیب درگیر مساله «شهود»، درک درونی غیرقابل بیان و غیرقابل مستندکردن و درک بیواسطه اینجا، اکنون و آینده بودم. معمولا بیشتر در عرفان و ساحت معنویت از «شهود» حرف زده میشه. اما یک شهود دیگه هم داریم که میشه درک مستقیم و بیواسطه و بینیاز از استدلال درباره دنیای پیرامون و اونچه در اون رخ میده. احتمالا همه ما خاطرات زیادی داریم از راننده تاکسیهای سطح شهر تهران، به ویژه در خط ونک-آرژانتین که تموم بدبختیهای خرد و کلان ما رو توی یک عبارت ساده خلاصه میکردند:
«کار خودشونه»! این راننده تاکسیها همون کسانی بودند که وقتی در اولین ساعات خبر هواپیمای اوکراینی گفتند«خودشون با موشک زدند»، روشنفکران حوزه تفکر انتقادی ما، سر تاسفی برای کمسوادی و سادهلوحیشون تکون دادند و سیگارشون رو دود کردند که«ملتی که تفکر نقاد ندارد، در توهم توطئه بماند!» . فقط چند روز زمان لازم بود تا معلوم بشه اونچه رانندههای تاکسی به ویژه در خط ونک_آرژانتین میفهمیدند، چیزی بود از جنس درک بیواسطه شرایط امروز و فردا. همچنان که قضاوتشان درباره ایران پیش از پنجاهوهفت نیز از دل تجربه زیستهشون میاومد و نیازی نداشت پای آمار و ارقام روشفکران چپ و راست بنشینند تا بفهمند وضعشون با اون انقلاب بهتر شد یا بدتر.
اگه بخوام یکم راه دورتری برم، میرسم به سال شصت و یک شمسی. وقتی هایده و ویگن ترانه «همخونه» رو به اصیلترین شکل ممکن خوندند. پرسش اینه که چهکسانی از روشنفکران ما در سال شصتویک به چنین درک شفافی از وضعیت ما رسیدهبودند که هایده میخوند؟
یک ضربالمثلی داریم که شاید این روزهای بهت و درد، خیلی به کارمون بیاد.
«آنچه جوان در آینه میبیند، پیر در خشت خام میبیند.»
بهگمانم این ترانه که از معدود ترانههاییه که میشه این روزها شنیدش، مصداق همین درک شهودی امروز و آینده است نزد عزیزانی مثل هایده…که نیستند که امروز ما رو ببینند، اما سالها پیش میدونستند:
کسی دیگه تو اون دریار رخت عروسی ندوخت….
Forwarded fromاتچ بات
Telegram
attach 📎
7
3
2
1January 28, 2026 1.5K 1 23