ماه‌ها پیش در یکی از زیباترین روزهای بهار، در پیاده‌روی در یکی از… — تناقض‌های دل — TG.ME

ماه‌ها پیش در یکی از زیباترین روزهای بهار، در پیاده‌روی در یکی از زیباترین مسیرهای جنگلی دنیا، این جمله رو از داروین صبوری شنیدم:

«این شوخیه که فکر کنیم ملت‌ها به وقت آشوب‌های جدی، وقتی موجودیتشون درخطر قرار گرفته، می‌نشینند و درباره فلسفه و‌نظریات سیاسی فکر می‌کنند که کدوم یک رهایی‌بخش ‌تره و به کارشون میاد! خیر مردم در بزنگاه‌ها پناه می‌برند به حافظه جمعی، به گذشته تجربه شده در تاریخ و در اسطوره
و به روایت. ملتی می‌تونه زنده بمونه که اسطوره و روایتی برای روزگاری که موجودیتش در خطره داشته باشه، و اگه این رو در ذخیره قرن‌ها و‌تاریخش نداشته‌باشه، یا نتونه فورا روایتی بسازه، هیچ فلسفه سیاسی و هیچ گزاره روشنفکرانه دل‌ربایی نجاتش نخواهد داد.»
وقتی این جملات رو شنیدم، ایستادم، فایل درسگفتار رو به عقب برگردوندم و‌چندبار گوش دادم و یادداشت کردم.
از جنبش مهسا که جامعه ایران وارد مرحله‌ای از خودآگاهی هویتی شد و به سر وقت آخرین و راهگشاترین گزینه برای نجات ایران رفت، یعنی هویت ملی،
از روزهایی که اسامی اساطیری ایران جون گرفتند، از آرش و سیاوش و ضدقهرمانی چون ضحاک،تا این روزها که شیر و‌خورشید روی پرچم و ققنوس توی ویدیوها به حرکت دراومدند، مدام یاد این جملات داروین صبوری می‌افتم. ملتی که موجودیتش به خطر بیفته، به گذشته و به حافظه تاریخی خودش پناه می‌بره و این از سر هوشیاری و نبرد برای بقا میاد. اون‌ها که از سر تحقیر به مردم نگاه می‌کنند، هیچ‌وقت اهمیت این پناه بردن به گذشته رو نخواهند فهمید. اما انگار این روزها بلایی که از سر می‌گذرونیم چنان هولناکه که تمام اساطیر ملی و مذهبی حتی در برابر بزرگی این شر کم می‌آورند. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک شر ممکنه اونقدر بزرگ بشه که در اساطیر پیش‌بینی نشده‌باشه. ضحاک و تمام شخصیت‌های اهریمنی داستان‌های ما در برابر قدرتی که امروز بر سر ایران ما مسلطه، همه نحیف و پاکند!
گرچه هنوز می‌شه به معنای نهفته در «دیو آز» نگریست:

«بندهش آز را چنین می‌خواند: «آز آن دیو است که [هر] چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرشد، از تن خورد. [او] آن دروجی است که چون همه خواسته گیتی را بدو دهند انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دَمَنی‌است که او را سامان نیست.»
اما بعید می‌دونم پردازندگان دیو آز هم تصوری از شرارت ج‌ا می‌داشتند. انگار ایرانیان در حافظه تاریخی خود شرارتی به این اندازه تجربه نکرده‌اند و از همین‌رو حالا چنین بهت‌زده‌اند.

در همین روزها که ایرانیان تلاش می‌کنند نگذارند خشم به غم تبدیل شود و برای ثبت و مشاهده اونچه می‌گذره، چشم‌هاشون رو باز نگه دارند، چراکه هر قطره اشکی، باعث می‌شه گوشه‌ای از این جنایت زیر پلک ما گم بشه…در این روزها ایرانیان کار دیگری نیز می‌کنند. اسطوره‌ای می‌سازند، که توان مقابله با چنین شری رو هم داشته‌باشه. ایرانیان در این روزها، می‌گریند، می‌جنگند، مبهوتند، نفس کم می‌آورند و همزمان دارند دست‌به‌دست هم شاهنامه جدیدی می‌نویسند. شاهنامه‌ای که ضحاکش در دو روز، نه چهار جوان، بلکه سی‌وپنج‌هزار جوان کشته‌است و می‌کشد.
ایرانیان از پس این روزها هم برمی‌آیند، از پس خشم و دادخواهی و اشک و سوگواری و هزار پرسش و حسرت و …همزمان دارند قصه این روزها رو آماده می‌کنند تا در گوش بچه‌های فردا بخوانند…اگر هفتاد است برای هولوکاست فیلم می‌سازند، ما باید تا هفتصد سال قصه این روزهای ایران رو بگیم… از الان تا هفتصد سال دیگه باید روایت‌گر باشیم….مبادا بار دیگری کلید ایران را در دست شر بگذاریم… تماشا کردن این روزها و آنچه بر ما می‌گذره، به همین دلیل بسیار مهمه:
برای اینکه تا قرن‌ها باید از این روزهای تاریک حرف بزنیم….ماندن ایران در گرو روایت مستمر این شر مطلق و فزاینده است:
خاطره جنایات ج‌ا تا همیشه در حافظه تاریخی مخواهد ماند….چون ما بر «ماندن» اراده کرده‌ایم!



#راضیه
❤6❤‍🔥5
January 25, 2026 1K 11