اینکه شاه «گوهر» داشته باشد، یعنی از نژاد و تباری اصیل و ایرانی باشد. نسبش به خاندانی کهن برسد که نام نیک داشته باشند. فریدون، شاه اساطیری که آژیدهاک (ضحاک) را شکست میدهد، نسبش به شاهان نمیرسد، اما پدرش آبتین موبدی است بسیار آوازهنام، کسی که نخستین بار گیاه مقدس هوم را کوبید.
دیگر اینکه شاه باید «هنر» داشته باشد؛ یعنی قدرت سیاستورزی، رهبری، جنگاوری، دادودهش، عدل و انصاف و تمام ویژگیهای اکتسابی که نیازمند شاهبودن است. هنرداشتن در عمل دیده میشود، در تواناییهای آن شاه و در میدان حقیقی جنگ و رقابت. فریدون علاوهبر گوهری که از تبارش به ارث برده بود، تواناییها و شایستگیهای بسیار نشان داد و پیروزمندانه گرز گاوسر را بر آژیدهاک کوبید. فردوسی بزرگ، پس از این داستان، اهمیت هنر را بیشتر از گوهر میداند و مینویسد:
فریدون فرخ فرشته نبودبا این تعاریف، پهلوی امروز اولین بال شاهی را دارد: گوهر. تبارش از خاندانی نیکنام و محبوب است. برعکس چیزی که شاید فکر کنیم مخالفانش به هنرش ایراد میگیرند، اتفاقاً بزرگترین حملهها و دشمنیها و کینهتوزیشان به همین گوهر و تبار اوست. آنان تاب و تحمل کسی از نسل پهلوی را ندارند، وگرنه تردیدی نکنید که اگر نام دیگری داشت، شاید بسیاری از همین مخالفان عاشقان سینهچاکش میشدند!
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت او نیکوی
تو داد و دهش کن، فریدون تُوی
آیا او هنر دارد؟ این چیزی است که در میدان عمل اثبات خواهد شد! اگر بتواند با موفقیت ایران را از این دوران هولناک گذر دهد، هنرش را نیز اثبات کرده است. مردم ایران امروز گرد او آمدهاند و شاهیاش را طلب میکنند.
فریدون سالها در دوری و تبعید بود و زمانی پا به عرصهی جنگ با آژیدهاک گذاشت که مردم در کنار کاوهی آهنگر گردش جمع شدند و ازش خواستند تا نبردشان علیه آژیدهاک را رهبری کند.
و آیا برای او، که همه یکدل و یکصدا نامش را آواز دادند و پیروزمندانه توانست سرزمین ایرانیان را به ایشان بازگرداند، چه جایگاهی شایستهتر از شاهی وجود داشت؟


