باید در نوشتاری دیگر به این پرداخت که روندِ تغییرِ گفتمانِ ایرانیان از اسلامگرایی به میهنپرستی چگونه رخ داده و همین که امروز مرکز ثقل جدالهای ما بر سر میهنپرست بودن است، نه مسلمانبودن خودش بزرگترین رشد جمعی دهههای اخیر است! ما امروز دعوا نمیکنیم که چه کسی باخداتر، مسلمانتر و معتقدتر و باتقواتر است (مثل اول انقلاب). در همین تغییر خودش نکتههای بسیاری است.
اما فکر میکنم پاسخی که این پسر در ویدیو میدهد سادهترین متر و معیار برای سنجیدن هر ایدئولوژی است. میهنپرستی، آزادیخواهی، دمکراتبودن، پادشاهیخواهی، اسلامگرایی و هر نگرشی که به جهان برمیگزیند، هیچکدام فینفسه غایت نیستند. همه ابزارند. وطن، میهن، ایران، هر شکلی که این مفاهیم را تعریف کنید، هیچکدام نمیتوانند غایت و هدف نهایی باشند. پس غایت چیست؟
پاسخ خیلی ساده است: «زندگی». تعریف و مسیر و استفادهی ما از ابزارها باید در جهتِ خودِ «زندگی» باشد. مانند پرسش ویدیو، اگر خفتگیر قمهاش را زیر گلوی شما بگذارد، آن موقعی که زندگیِ شما در معرض خطر است، دیگر گوشی و ساعت و لباس چه ارزشی دارد؟ اینها ابزارهاییاند که ساختهایم تا بر کیفیت و بهروزی زندگی بیفزاییم. وقتی که اینها بلای جان شوند، چرا نباید بهسادگی وابگذاریمشان؟
میهنِ ما، وطندوستیِ ما، باید همسو با ارزشگذاشتن به زندگیِ ایرانیها باشد. ایران بدون ایرانیانی که خوشبخت و آزاد و بارفاه زندگی کنند به چه درد میخورد؟ تفکرِ رمانتیک شهادتطلبانه به چه کار میآید وقتی زندگی ما و فرزندانمان را بهتر نکند؟
تفاوت میهنپرستیِ ما با حامیان حکومت که امروز تازه یاد وطن افتادهاند در همین است. ما به «زندگی» ارزش میدهیم و آنها به «مرگ». غایت تفکر آنها مرگ و شهادت است، به همین دلیل، وقتی که با مسئلهی میهن روبرو میشوند از آن خوانشی شهادتطلبانه و مقاومتگرانه حتی به قیمت نابودی تمام زندگی و کشتهشدن تمام مردم میکنند. اما میهنپرستی که «زندگی» را ارج مینهد، ابزارهایش را رها میکند، چرا که نه نفت، نه کنترل آبراهها و نه قدرت و هژمونی منطقهای، نه استقلال و مقاومت مقابل ابرقدرتها، هیچکدام بر نابودشدن زندگیهای مردم ایران برتری ندارند. ایران به ایرانیان زنده است و خواهد ماند.

