بعد از هجده دی، زندگی برای بسیاری که میشناسم دو پاره شد. خاطرات و حقایق، رخدادها، صحبتها، همهچیزمان در یکی از این دو تکه جا میگیرد. قبل از هجده دی فلان بود، بعد از هجده دی بهمان بود.
آن دو شب تمام حقیقتِ زندگی ما را تکهپاره کرد. آنان که امیدوارند هجدهم دیماه را دیدهاند، آنان ناامید و خستهاند نیز. برای آنان، جنگ یا کرونا یا صداهای موشکها، همهچیز یک شوخی مضحک به نظر میرسد. کسی که از آن دو شب جان به درآورده دیگر هرگز به گذشته مثل قبل نگاه نمیکند. دیماه پتک سنگینی بود روی استخوانهای ملت ایران که از جا پراندشان. برخی از خواب پریدند، برخی مو برداشتند و برخی برای همیشه فروشکستند.
همیشه فکر میکردم دیگر مثل آبان رخ نخواهد داد. دیگر چنان خروش و سیلابی نخواهم دید، اما دیدم. امواج سهمگینی را دیدم که تمام این حشرات سیاه ناپاک در برابرشان هیچ و پوچ است.
اما ننگ به آنها که ضربه را دیدند و دم نزدند. سرشان را در رانتهای کثیفشان فروکردند و خفه ماندند. ننگ به هر کسی که کنار مردم نایستاد. و من این حقیرترین و خفتبارترین زندگیها را دیدم که بوی حقوق و امتیازی ساده مانند لاشخورها به هر سویی کشاندشان.
دیماه، به زندگی بسیاری از ما معنا بخشید و شوربختانه، به مرگ بسیاری نیز. اما برای آنها که معنای زندگیهاشان را جایی جز شریفبودن، پاکدستی و حقخواهی جستند، آنان که در عمیقترین دالانهای عقده و حقارت فروماندند، برای آنها دیماه همیشه یک حفرهی بیمعنا خواهد ماند. حقیقتی که از توان ادراکشان بیرون است و بیرون خواهد ماند.
1
16
2
16
2July 9, 2026 208