در سه‌گانۀ علمی-تخیلی بنیاد، اثر آیزاک آسیموف، با یک امپراتوری… — پیاده‌راه — TG.ME

در سه‌گانۀ علمی-تخیلی بنیاد، اثر آیزاک آسیموف، با یک امپراتوری چندهزارسالۀ کهکشانی مواجهیم که پس از هزاره‌ها حکومت مقتدرانه رو به زوال است. در این داستان، ریاضیدانی، به‌نام هری سلدون، پیش‌بینی می‌کند که امپراتوری به‌زودی فروخواهد پاشید و کهکشان وارد دورانی از آشوب خواهد شد. سلدون پیشنهاد برپاکردن نهادی را می‌دهد، به‌نام بنیاد، تا با حفظ دانش و دستاوردهای اوج امپراتوری، بتوانند دوران آشوب و بی‌نظمی را کوتاه‌تر کنند. واکنش امپراتور و سرسپردگانش به این پیش‌بینی همان واکنش همیشگی است: ناباوری! امکان ندارد امپراتوری شکوهمندی که چندین‌هزارسال برپا بوده به این سادگی‌ها دچار آسیب شود. اما همین هراس امپراتور از فروپاشی و تلاش‌های مذبوحانه‌اش برای حفظ حکومتظ سراشیبی سقوط را هموارتر می‌کند.

مطابق نظریه‌ی چرخه‌های تاریخ، روند تحولات تاریخی سیری خطی ندارند، بلکه چرخه‌هایی‌اند که مدام تکرار می‌شوند. از دل هر آشوب و بی‌ثباتی، دیر یا زود، نظمی تازه زاده می‌شود و سال‌ها باقی می‌ماند. این نظم سرانجام دچار تزلزل می‌شود، رو به فساد می‌رود و فرومی‌پاشد. تاریخ بار دیگر وارد دوران آشوب می‌شود تا نظمی دیگر برقرار شود.

در تاریخ معاصر ایران، نظم دویست‌ساله‌ی قاجاری، در جنگ‌های ایران و روس، ضربه‌های سنگینی خورد که زوال و فرسودگی‌اش را آشکار کرد. مشروطه‌خواهان و اصلاح‌طلبان، در پی بازسازی حکومت برآمدند تا از فروپاشی ایران جلوگیری کنند. از قضا، همین تلاش‌های جنبش مشروطه و ضعیف‌شدن پی‌درپی شاه قاجار خود باعث ایجاد خلأ در قدرت ایران شد و سال‌های پایانی پادشاهی احمدشاه قاجار را به دوران هولناکی از آشفتگی بدل کرد. رضاشاه پهلوی، با حمایت نخبگان سیاسی و بر پایۀ گفتمان ملی‌گرایانه، این خلأ را با تأسیس سلسلۀ پهلوی پر کرد.

پهلوی سال‌ها دوام آورد. بحران‌هایی چون جنگ جهانی دوم و شورش‌های آذربایجان و مهاباد را رد کرد. نظم آریامهری در سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ به اوج قدرت رسید و دستاوردهای بی‌سابقه‌ای برای مردم ایران به ارمغان آورد. اما این نظم، مطابق نظریۀ چرخه‌ها، سرانجام رو به فروپاشی رفت، با این‌که حتی تا سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ نشانه‌های ضعفش آشکار نبود. در پی این ضعف، مخلوطی از گفتمان‌های شیعه‌گری، اسلام‌گرایی و سوسیالیسم توده‌ای، که دهه‌ها به‌دستِ شوروی، توده‌ای‌ها و شریعتی‌پسندان تبلیغ شده بود و تنها آلترناتیو موجود مردم ایران بود، با نمادِ روح‌الله خمینی، جایگزین این آشوب شد.

جمهوری اسلامی بحران‌های بسیاری چون جنگ هشت‌ساله با عراق را از سر گذراند. هرچند از همان سال ۱۳۷۸، نظام حاکم با اعتراضات بی‌شمار مواجه شده بود، اما هر بار این شورش‌ها و ناآرامی‌ها را مقتدرانه سرکوب کرد. ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی مانع شد تا بتواند بحران هسته‌ای و دشمنی طولانی‌مدتش با امریکا و اسرائیل را کنار بگذارد، زیرا که این مسائل از ابتدا در هستۀ هویتی جمهوری اسلامی تعریف شده بودند و حذف‌شدنشان از ساختار به‌معنی استحالۀ تمام‌وکمال جمهوری اسلامی بود. محور مقاومتی که جمهوری اسلامی با اقتدار ساخته بود، یکی‌یکی فروریختند. نهایتاً، در کمال ناباوری حاکمان، این ضعف طولانی‌مدت سبب کشیده‌شدن ایران به جنگی یک‌طرفه با اسرائیل شد. جنگی که ایران را وارد دوره‌ای سهمگین از آشوب، بی‌نظمی و بی‌ثباتی می‌کند. جنگی که تأییدی نهایی بر ساختار زائل‌شده و فاسد حکومت است.

بزرگ‌ترین ضربه‌ای که دوران آشوب به یک سرزمین وارد می‌کند، ازدست‌رفتن بسیاری از دستاوردها، دانش‌ها و معرفت‌هایی است که در نظم قبلی شکفته شده بودند. نمونه‌های آن نابودشدن آزادی‌های فردی و اجتماعی پهلوی است که با اختناق دهه‌های بعدی جایگزین شد. اقتصاد شکوفای پهلوی جایش را به اقتصاد رانتی و ریاضتی جمهوری اسلامی داد. با این همه، بسیاری از دستاوردهای پهلوی در دل جامعه نهادینه شده بودند و توانستند به دل نظم بعدی راه پیدا کنند. حق رأی و حق تحصیل زنان از آن دستاوردهایی بودند که جمهوری اسلامی نتوانست از مردم ایران بگیرد. وگرنه حکومتی که ورود به ورزشگاه‌ها را برای زنان ممنوع کرده بود، اگر زورش می‌رسید حق تحصیل و رأی را هم ازشان می‌گرفت.
❤5👎2
June 17, 2025 332 1