پیرامون عشق ابدی حرفوحدیثهای بسیار میشود. مطلبی خواندم در صفحۀ ایسنا که با تمام وجود آن را نقد کرده بود. ایراناینترنشنال هم گزارشی پخش کرد که صحبتهای هر دو طرف مدافعان و مخالفان این برنامه را بازتاب میداد. من نه مدافع این برنامهام، نه مخالفش. نه آن را دیدهام و نه خواهم دید. اما حملات بسیاری از مخالفان و دفاع برخی مدافعان مضحک و مسخره است!
یک اینکه برنامههای واقعنما (Reality Show)، خلافِ نام غلطاندازشان، چندان هم واقعی نیستند. واضح است که نظر کارگردان، فضاسازی او، صحنهآرایی و ساختن سناریوهایی که شرکتکنندهها درش قرار میگیرند چارچوب کلی برنامه را تعیین میکند. واضح است که کارگردان برای افزایش جذابیت برنامه در داستان و رخدادها دخالت میکند. رئالیتیشو را نباید با مستند اشتباه گرفت (هرچند که مستندها هم بازتابندۀ نظرات شخصی سازندگانند نه حقایق)! بنابراین این انتقاد که برنامه روابط نادرست و جعلی را بهجای حقیقت به خوردِ مخاطب میدهد همانقدر ابلهانه است که بگوییم فیلمهای اکشن باعث میشوند مخاطب فکر کند میتواند بزنبهادر باشد! نه، مخاطب باید در مواجهه با این دست برنامهها آگاه باشد که با یک نمایش روبروست، هرچند که واقعی هم بنظر بیاید.
دو دیگر که رسالت رسانه و برنامهها آموزش اخلاقیات و روشهای درست نیست. آموزشدادن وظیفۀ مدرسه و خانواده است، نه برنامهای در یوتیوب! اساساً، هدفِ رسانه فقط و فقط سرگرمکردن مخاطب است، همین و بس! روابط ضربدری و تعویضِ شریک عاطفی و این چیزها هم واقعیتهای همین امروز جامعهاند. باید از منتقدان پرسید که آیا خشم برانگیختهشان بیشتر از پنهاننماندن واقعیتهای بطنِ جامعه نیست؟ بهنظر میآید مسئلۀ این افراد بدآموزی این دست برنامهها نیست، صرفاً نمایش چیزهاییست که نمیپسندند.
سه دیگر که رسانههای آزاد فضای رقابتند. هر کسی که مدعیِ مبتذلبودن بلاینددیتها و عشق ابدیهاست، این گوی و این میدان: تشریف بیاورید برنامهای بسازید به همان اندازه سرگرمکننده و جذاب و چشمنواز، اما آکنده از اخلاقیات والا. تجربه نشان داده همیشه بعد از مشهورشدن این برنامهها، صداوسیما یا سازندگان مستقل پا به عرصه میگذارند و برنامههای بدتر، مبتذلتر و بیکیفیتتر تولید میکنند، شام ایرانی را که یادتان نرفته؟
چهار اینکه مدافعان این برنامه هم به بیراهه رفتهاند. میگویند این برنامه تشویقکنندۀ روشهای جایگزین برای روابطِ سنتی است. یاوه نبافید! خودتان هم میدانید که روابط عاطفی و خانوادهها در دنیای امروزمان در چه بحران هولناکی به سر میبرند. اما احتمالاً بخش بزرگی از مدافعان همان چپهایی هستید که از اساس میخواهید نهاد خانواده را براندازید، تا در خیال خودتان این مظهرِ نظام سرمایهداری را نابود کرده باشید، احمقها! جلوی امثال شما هم باید ایستاد و بر دهانتان مشتِ نقد کوبید!
در نهایت، نظر شخصی من این است که، فارغ از این جدالها، این دست برنامهها را نبینید. اگر هم میبینید، آگاهانه و منتقدانه ببینید. هیچ چیز را فرض مسلم نگیرید. بهجایش، پیشنهاد میکنم سریالهای دهۀ ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ امریکا را ببینید: دوران طلایی تلویزیون! برای محتوایی که وارد ذهنتان میشود ارزش قائل شوید و روح خودتان را به این چیزهای بیهوده نیالایید.

