قسمتی از تجربه نزدیک به مرگ دولوس: ...ناگهان زندگی‌ام را دیدم، اما نه… — تجربیات نزدیک به مرگ، معنوی و فرامادی — TG.ME

قسمتی از تجربه نزدیک به مرگ دولوس:

...ناگهان زندگی‌ام را دیدم، اما نه به شکل خاطرات، و یا در گذر زمان؛ بلکه همه‌چیز را یک‌جا و در آنِ واحد می‌دیدم: مدرسه، شغلم، دوستانم، نامزدم، سال آخر دانشگاه... هر امید، هر هویت و هر رؤیا؛ همگی در یک «شهودِ» واحد حضور داشتند. سپس، نوری درخشان‌تر از هر درخشندگی و سفیدتر از هر سفیدی. این نور گرم و زنده بود. نور خودِ «عشق» بود. نه از نوع احساسی یا نوع مشروط آن، بلکه سرچشمه‌ی اصلیِ عشق حقیقی.
نور، هوشمند بود و با من سخن گفت، نه با کلمات، بلکه با درک و فهم و با زبانی از جنسِ دانستن:

«اکنون، هیچ‌کدام از این‌ها مهم نیست

هر آنچه فکر می‌کردم اهمیت دارد—جایگاه اجتماعی‌ام، دست آوردها و موفقیت هایم، تصویرم در نگاه دیگران، برنامه‌هایم—همگی در یک لحظه فرو ریختند. آنجا تنها «حضور» بود. تنها حقیقت. تنها خدا. این نور، خداوندِ بی‌پرده بود.
www.nderf.org
NDE Experience
Narrative description of Nicole G NDE
❤37❤‍🔥6👎1
December 20, 2025 1.9K 20