قسمتی از تجربه نزدیک به مرگ کیلی: …در آن لحظه احساس کردم که دست دراز… — تجربیات نزدیک به مرگ، معنوی و فرامادی — TG.ME

قسمتی از تجربه نزدیک به مرگ کیلی:

…در آن لحظه احساس کردم که دست دراز کرده و نور، عشق، و آرامشی عمیق را لمس می‌کنم. یک حضور فرازمینی را حس کردم که به من گفت رنج و عذابم از دو‌جنس‌گرا بودن در یک خانوادۀ مسیحی هیچ اهمیتی ندارد، زیرا عشق والاترین هدف در زندگی است. در آن تجربه، در لحظه‌ای از هم‌نوایی و یگانگی با آن حضور، چنان آسودگی و شادی عمیقی را حس کردم [که قابل توصیف نیست].
همزمان، با تمام وجود درک کردم که ما به این جهان آمده‌ایم تا یکدیگر را با تمامی توان دوست بداریم، و اینکه دین ــ به معنای صرفاً دنیوی و اجتماعی آن ــ تقریباً بی‌معناست. تا زمانی که با مهربانی، مراقبت، و درک نسبت به دیگران رفتار کنم، همه‌چیز درست خواهد بود. برای لحظه‌ای تار و پود نامرئی‌ای که همۀ انسان‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد را احساس کردم، و به من گفته شد که باید با یکدیگر با شفقت رفتار کنیم، حتی اگر یکدیگر را کاملا درک نکنیم. ما همگی جزءهای منحصر بفرد و یگانۀ جهان هستی هستیم که خویشتن را از طریق ما تجربه می‌کند.

چه حقیقتی زیبا. وقتی به هوشیاری بازگشتم، آرامشی را در دل داشتم که هرگز مانند آن را تجربه نکرده بودم.
❤47👍5👎2😍2
November 25, 2025 2.6K 22