معجزهی عمل
یکسالونیم است که تجربههای کوچک و دستوپاشکستهی خود را در داستاننویسی(و اخیرا فیلمنامه) آغاز کردهام. پیش از تجربهی عملی و پس از آن، کتب راهنمایی نیز در زمینهی داستان و فیلمنامه مطالعه کردهام و احتمالا در آینده نیز چنین خواهد بود.
اما نکتهای که در این فرآیند ذهنی و عملی یاد گرفتم، با وجود باور پیشینی، باز هم من را از حیث متقن بودنش شگفتزده کرد. اگر بخواهم سه عامل موثر در تجربههای خود را نام ببرم این سه خواهند بود:
۱. کتابهایی تئوری و آموزشی
۲. رمانهای کلاسیک و مدرن جهان
۳. نوشتن و تجربهی عملی داستان
نکتهای که برایم مسجل شد، درجهبندی این سه عامل بر مبنای تاثیرشان بر پیشرفت مهارتهای نویسندگی بود. اگر بخواهم آنها را مجدد و براساس ضریب اثرگذاریشان مرتب کنم، تنها کافیست لیست قبلی را برعکس کنم.
بله، تجربهی عملی و دست به قلم بردن، بیشترین تاثیر را در یادگیری دارد. دلیلش نیز تا حدی مشخص است، تئوریهای آموزش نویسندگی داستان، چیزی جز تجارب عملی و جوابدادهی گذشتگان نیستند. حال وقتی خود این تجارب و قواعد و ریزهکاریهایش را در عمل یاد میگیریم، تاثیری بسیار متفاوت خواهد داشت، همانطور که میان اعتقاد و ایمان تفاوت است.
مطالعهی ادبیات جهان و ایران در رتبهی دوم قرار دارد، چرا که دقیقا پلی میان عمل و تئوری است. در مطالعهی داستان، قواعد را بهصورت عملِ الگویابی ذهن انجام میدهیم، یعنی حالتی از کشف و شهود که در آستانهی تاثیر عملیست و تنها لازم است قلم را به دست بگیریم تا جریان این تاثرات بر کاغذ جاری شود.
و در رتبهی آخر، که ابتداییترین گام برای نویسندگیست، تئوریها و دستورالعملهای کلاسیک قرار میگیرند. اساسا، حیطهی الفاظ و مفاهیم فاصلهای میان شخص و حقیقت عمل برقرار میکند. بر اجزاء کوچک و بزرگ تمرکز میکند اما از تصویر کلی دور میشود. فراموش نکنیم که فیلم و داستان کل ارگانیک هستند. کل ارگانیک، از برآیند اجزا بزرگتر است و به اجزاء معنی میبخشد(نه برعکس).
اما این یادداشت را ننوشتم که زیرآب کتب آموزشی و تئوری را بزنم. کتب تئوری، ما را نویسنده نمیکنند، اما یقینا پایه و فونداسیونش را میسازند. حال نوبت خود شخص است که با گامهای بعدی اسکلت نویسندگیاش را شکل دهد و قوام ببخشد.
1/2
@naghdiism
8August 7, 2026 433 6