#رمان_پدر
#نویسنده_فاطمهسونآرا
#قسمت بیست و چهارم
شازیه با دست آزادش اشک هایش را پاک کرد و گفت من میدانم او دیگر بر نمیگردد اگر هم برگردد دیگر هیچ چیز مثل قبل نمی شود.
فردا صبح با مادرم صبحانه آماده میکردیم که دروازه محکم زده شد با عجله رفتم تا دروازه را باز کنم وقتی دروازه را باز کردم مادر شازیه پشت دروازه بود سلام کردم بدون اینکه جواب سلام را بدهد داخل حویلی شد و پرسید مادرت کجاست برو صدایش بزن در همین اثنا شازیه به حویلی آمد با دیدن مادرش با تعجب گفت مادر جان خوش آمدید من امروز میخواستم.. مادرش حرف او را قطع کرد و پرسید چرا به ما چیزی نگفتی؟ چطور از ما موضوع به این مهمی را پنهان کردی شازیه خجالت زده سرش را پایین انداخت و جواب داد امروز میخواستم برای تان بگویم مادرش نزدیک او رفت و گفت چی کار کردی که از دستت فرار کرد؟ شازیه حیرت زده به مادرش دید و با ناباوری لب زد من چی کار کردم؟ مادرش خواست حرفی بزند که چشمش به مادرم افتاد که به حویلی آمده بود حرفش را قورت داد بعد به سوی مادرم رفت مادرم با خوشرویی گفت خوش آمدید خواهر جان مادر شازیه پوزخندی زد و گفت با دسته گلی که پسر شما به آب داد آیا میتوانم خوش بیایم؟ مادرم شرمزده گفت پسر من اشتباه بزرگی کرده است بخاطر این من نمیدانم چگونه از شما معذرت خواهی کنم شازیه به مادرش دید و گفت من امروز میخواستم دوباره به خانه برگردم مادرش با شنیدن این حرف با دستانش محکم به سرش کوبید و گفت یا الله این چی مصیبت است که روی سر ما پایین آوردی؟ بعد به شازیه دید و ادامه داد چرا میخواهی به خانه ای ما بیایی؟ آیا بهادر ترا طلاق داده؟ شازیه سرش را به نشانه ای نخیر تکان داد مادرش گفت وقتی ترا طلاق نداده است اینجا خانه ای تو است و تو باید اینجا زندگی کنی شازیه با ناراحتی گفت چطور از من میخواهید اینجا زندگی کنم وقتی شوهرم با زن دیگر فرار کرده است و شاید هیچگاه برنگردد مادرش داد زد پس میخواهی چی کار کنم ترا به خانه ای خود ببرم که مردم پشت سرت حرف بزنند و بخاطر تو زندگی دو دختر کوچکم هم خراب شود؟ دخترم قرار است چند روز بعد شیرینی لیدا خواهرت را بدهیم خسران او خیلی مردم نامدار هستند و روی این حرفها خیلی حساس هستند میدانی قبل از اینکه به خواستگاری خواهرت بیایند در مورد هر یکی اعضای خانواده ای ما تحقیق کردند اگر تو به خانه ای ما برگردی و آنها خبر شوند شوهرت با زن دیگر فرار کرده همین ثانیه این نامزدی به هم میخورد تو میخواهی بخاطر تو زندگی خواهرانت خراب شود؟
#ادامه_فردا_شب
6September 2, 2026 124