﷽
برای عمل به این آیه، از کجا شروع کنم؟
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ(١٥)»
آن شایعه را از زبان هم شنیدید و بیآنکه اطلاع دقیقی از چندوچون آن داشته باشید، دهانبهدهان چرخاندید و گفتوگو دربارهاش را سهلوساده گرفتید؛ درحالیکه آن، از نظر خدا، مسئلۀ کوچکی نبود. (١٥) #نور_15
این آیه، حکایتِ کبریت کشیدن در یک جنگلِ خشکِ کاج است. قصه، قصهی ویروسی است که سوارِ باد میشود و از دهانی به دهانی دیگر میپرد. خدا در این آیه دست میگذارد روی یک آفتِ وحشتناکِ اجتماعی: اینکه چطور یک حرفِ بیسند، مثلِ بهمنِ کوهستان، اولش یک گلولهبرفِ کوچک است، اما وقتی قل میخورد و پایین میآید، درختانِ تنومندِ آبروی آدمها را از ریشه درمیآورد. تابلوی هشدارِ خدا اینجاست که میگوید زبان، اگر مهار نشود، مثلِ یک سیلابِ گلآلود است که تمامِ مزرعهی زحمات و ایمانِ تو را یکشبه میشوید و میبرد.
حرف اول اینکه؛ شایعه را روی هوا قاپ میزنیم و میچرخانیم!
قرآن صریح میگوید: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ» إِذْ: آنگاه که، تَلَقَّوْنَهُ: آن (شایعه) را دریافت میکردید و میگرفتید، بِأَلْسِنَتِكُمْ: با زبانهایتان.
ببین چه تعبیرِ عجیبی است! قاعدتاً آدم باید حرف را با «گوش» بشنود و بعد در مغزش حلاجی کند، اما اینجا میگوید با «زبان» دریافتش کردید! یعنی حرف هنوز به گوش نرسیده و در عقل چرخ نخورده، نوکِ زبان است تا به نفرِ بعدی پاس داده شود. حکایتِ قورباغهای که مگس را روی هوا با زبانش میقاپد. این یعنی سرعتِ انتقالِ شایعه. وقتی مغز تعطیل میشود و فقط زبان کار میکند، جامعه شبیهِ کلاغهایی میشود که روی سیمِ برق نشستهاند و هرچه اولی قارقار میکند، بقیه هم بیدلیل تکرار میکنند.
پس:
- وقتی در گروهِ فامیلیِ ایتا یا واتساپ یک خبرِ جنجالی دربارهی یک آشنا یا حتی یک چهرهی معروف میبینی، فوراً دکمهی «فوروارد» را نزن. انگشتِ تو، ماشهی تفنگ است؛ تا وقتی از درستیِ خبر مطمئن نشدی، شلیک نکن.
- در دورهمیها، وقتی کسی میگوید «شنیدهای فلانی چه کار کرده؟»، تو آن کلاغی نباش که قارقار را تکرار میکند. بگو: «ندیدم و نمیدانم و نمی خواهم بدانم، پس حرفش را هم نزنیم.» زنجیرِ شایعه را در همین حلقهی خودت پاره کن.
و دوم اینکه؛ حرفی میزنیم که در جیبِ عقلمان سندش را نداریم.
آیه بلافاصله آینهی دوم را میگیرد جلوی رویمان: «وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» وَتَقُولُونَ: و میگفتید، بِأَفْوَاهِكُمْ: با دهانهایتان، مَا: چیزی را که، لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ: هیچ علم و آگاهیِ یقینی به آن نداشتید.
وقتی پشتوانهی حرف، «علم» و دیدن با چشم نباشد، فقط لقلقهی دهان است. حبابِ توخالی است روی سطحِ آب. خیلیها آبروی آدمها را با همین «میگویند...»، «شنیدهام که...» یا «احتمالاً...» به حراج میگذارند.
پس:
- در محیط کار، اگر دیدی دو نفر پچپچ میکنند که «فلان همکار حتماً اختلاس کرده که این ماشین را خریده»، با آنها همصدا نشو. بگو: «ما که حسابِ بانکیاش را ندیدهایم، شاید وام گرفته یا ارث برده.» روی شاخهای که زیرش خالی است، قدم نگذار.
- اگر کسی عکسی تقطیعشده یا فیلمی ناقص از کسی به تو نشان داد و خواست نتیجهگیریِ اخلاقی کند، بپذیر که تو کلِ ماجرا را نمیدانی. قاضیِ دادگاهِ بیسند نشو، چون فردا باید در دادگاهِ خدا جوابگوی همان آدم باشی.
در پایان، خدا آبِ پاکی را میریزد روی دستِ همه: «وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ» وَتَحْسَبُونَهُ: و گمان میکردید و میپنداشتید آن را، هَيِّنًا: سبک، ساده و بیاهمیت، وَهُوَ: در حالی که آن (کار)، عِنْدَ اللَّهِ: نزد خدا، عَظِيمٌ: بسیار بزرگ و سنگین است.
این یعنی خطایِ دیدِ ما! ما فکر میکنیم یک کلمه حرف بود و باد هوا شد رفت. مثلِ بچهای که یک کهنه پارچه را میاندازد توی جوی آب و میخندد، غافل از اینکه چند قدم آنطرفتر به یک چوب گیر می کند و مسیرِ آب را عوض میکند و یک باغ را از تشنگی میخشکاند. گناهی که به چشمِ ما اندازهی یک پرِ کاه است، در ترازوی خدا سنگینتر از کوهِ دماوند است، چون آبروی بندهی خدا، حریمِ امنِ الهی است. تو با شایعه، خیمهی امنیتِ روانیِ یک آدم را آتش میزنی و خیال میکنی فقط یک فوت کردهای!
September 6, 2026 173 1