دستمالسر ، دستمالگردن
He covered his face with a red bandana.
اون صورتش رو با یک دستمالسر قرمز پوشوند.
عبور کردن از ، شکستن و رد شدن
The sunlight broke through the heavy clouds.
نور خورشید از بین ابرهای سنگین بیرون زد.
شیرجه زدن ، سریع روی زمین افتادن
He dived to the floor when he heard the gunshot.
وقتی صدای شلیک رو شنید، روی زمین شیرجه زد.
پاسخ تیراندازی رو دادن ، متقابلاً شلیک کردن
The soldiers fired back at the enemy forces.
سربازها متقابلاً به سمت نیروهای دشمن شلیک کردن.
خودروی فرار
The thieves left their getaway vehicle around the corner.
دزدها خودروی فرار خود رو سر پیچ رها کردن.
با سرعت دور شدن ، گازش رو گرفتن و رفتن
The sports car sped away from the traffic light.
ماشین اسپرت با سرعت از پشت چراغ قرمز دور شد.
قدم به بیرون گذاشتن ، خارج شدن
She stepped outside to answer her phone call.
اون برای پاسخ به تماس تلفنیاش به بیرون رفت.
تغییر وضعیت دادن به ، منتقل شدن به
The video transitioned to a scene in the park.
ویدیو به صحنهای در پارک منتقل شد.



